قرار بود انقلاب اسلامی مردم ایران، مأمن و پناهگاهی باشد برای کوخ نشینان و ضعفا چرا که امام و راهبرش یک موی کوخ نشینان را بر همه کاخ نشینان ترجیح می داد و می فرمود : من شما طبقۀ گودنشینان را از آن کاخ‏نشینان بالا‌تر می‌‏دانم؛ اگر آن‌ها لایق این باشند که با شما مقایسه بشوند. من وقتی که در انقلاب می‌‏دیدم که یک پیرمردی از آن گودنشین‌ها از آن منزل محقر خرابه بیرون می‌‏آمد و می‌‏گفت که ما با بچه‏‌هایمان صبح که می‌‏شود می‌‏رویم برای تظاهرات، [مباهات می‌‏کردم]. یک موی شما بر همۀ آن کاخ‏ نشین‌ها و آنهایی که در این انقلاب هیچ فعالیتی نداشتند، بلکه کارشکنی هم تا آن اندازه که می‌‏توانستند می‌‏کردند و الآن هم هر مقدار که بتوانند می‌‏کنند، یک موی شما بر همۀ آن‌ها ترجیح دارد؛ بلکه مقایسۀ یک موی شما با آن‌ها نباید صحیح باشد.( بیانات امام خمینی(ره) علیه در سخنرانی در حسینیه جماران).

و شجره طیبه این انقلاب پا گرفت و رشد کرد با خون رگهای همین کوخ نشینان و خون دل خوردن و ایستادگی خانواده ها و مادران و پدرانشان.

و نقطه ضعف آن در کلام امام و رهبرش توجه مسئولینش به خوی کاخ نشینی بود که می فرمود:آن روزی که دولت ما توجه به کاخ پیدا کرد، آن روز است که باید ما فاتحۀ دولت و ملت را بخوانیم. آن روزی که رئیس جمهور ما خدای نخواسته، از آن خوی کوخ ‏نشینی بیرون برود و به کاخ ‏نشینی توجه بکند، آن روز است که انحطاط برای خود و برای کسانی که با او تماس دارند پیدا می‌‏شود. آن روزی که مجلسیان خوی کاخ‏نشینی پیدا کنند خدای نخواسته، و از این خوی ارزندۀ کوخ‏نشینی بیرون بروند، آن روز است که ما برای این کشور باید فاتحه بخوانیم. (بیانات امام خمینی (ره) در 01/01/1362)

و سردمدارش «روحانیت متعهد (بود که)، به خون سرمایه‏داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان سرآشتی نداشته و نخواهد داشت. آن‌ها با زهد و تقوا و ریاضت درس خوانده ‏اند و پس از کسب مقامات علمی و معنوی نیز به‌‌ همان شیوۀ زاهدانه و با فقر و تهیدستی و عدم تعلق به تجملات دنیا زندگی کرده‏ اند و هرگز زیر بار منت و ذلت نرفته‏ اند. (بیانات امام خمینی(ره) در منشور روحانیت)

و اما مصاحبه ای از آقای هاشمی بهرمانی منتشر شد که تعجب همگان را بر انگیخت و این بار کوخ نشینی چماقی شده بود برای کوفتن برخی. ایشان در گفت‌وگوی‌شان عنوان کرده اند «برخی آن موقع ها(اوایل انقلاب) نبوده اند و در کوچه روستایشان می گشتند و امروز آمده اند و انقلابی شده اند!».

اما در این گفته شان چند نکته و سوال نهفته است:

اول اینکه آیا اگر کسی قرار باشد به قطار انقلاب بپیوندد به صرف اینکه از ابتدا نبوده حال نیز نباید در این راه جای بگیرد؟ آیا میزانِ تشخیص صلاحیت افراد حال فعلی آنها نیست؟

دوم اینکه آیا ایشان روستانشینی را به منزله طعنه و تحقیر برخی به کار برده اند و آیا استفاده از این لفظ در شأن یک مسئول عالی رتبه جمهوری اسلامی است که به قول خودش بیشترین همراهی را با رهبر و بنیانگذارش داشته است؟

و سوم اینکه خود آقای هاشمی بهرمانی (رفسنجانی) متولد بهرمان، در زندگی نامه شان نقل کرده اند «روستای ما بهرمان است، یکی از دهات قدیمی نوق – از جلگه‌های رفسنجان» و آیا این صحبت ایشان به خودشان نیز اندکی طعنه می زند و اگر بر فرض با چماق روستانشینی بتوان افراد را کوفت، خود ایشان نیز کوفته خواهند شد؟