صادق بیطرف نوشت: شاید روز پذیرش قطعنامه 598 را بتوان یکی از مهمترین مقاطع تاریخی انقلاب اسلامی دانست. در آن زمان در حالی که رهبر کبیر و بنیانگذار انقلاب اسلامی، تا چندی قبل بر ضرورت ادامه جنگ و دادن درس عبرت به صدام حسین سخن می گفت، به ناگاه با زمینه سازی های متعددی که از سوی برخی سیاسیون و برخی دیگر از چهره های صاحب نفوذ انجام شد، حکم به پذیرش قطعنامه نمود. اما براستی چه شد که امام به این نتیجه رسید که قطعنامه را بپذیرند؟

برای رسیدن به این پاسخ ابتدا به مرور بیانات امام در خصوص علت ادامه جنگ می پردازیم و علت اصرار امام برای ادامه دفاع مقدس را مرور می کنیم. حضرت امام خمینی با نگاه جامعی که به مسائل داشتند و به علت حضور 15 ساله خود در عراق به خوبی از دستگاه سیاسی و نظامی این کشور اطلاع داشتند. صدام حسین از زمان به قدرت رسیدن با توجه به عقبه نظامی قدرتمندی که در کشور عراق به واسطه حمایت بلوک شرق از این کشور شده بود، افکار جاه طلبانه ای را در سر می گذراند و با تبلیغات وسیع حکومتی خود در میان مردم کشور خود و سایر ملل عرب، توانسته بود جایگاه یک فرد ملی گرای قدرتمند را پیدا کند که در راستای اعتلای ملل عرب اقدام می کند. صدام با هدف تقویت این ذهنیت یکی از انگیزه های خود برای ورود به جنگ با ایران را آزاد سازی (!) جزایر سه گانه به نفع امارات اعلام کرده بود و از همین رهگذر حمایت های گسترده ای از سوی دولت های عربی به خود جلب کرده بود. حضرت امام خمینی نیز به همین علت می دانست، صدام در صورتی که قوای نظامی خود را از دست ندهد، به صورت بالقوه به عنوان یک تهدید در همسایگی ایران باقی خواهد ماند و ممکن است از هر موقعیت دیگری برای نیل به سودای زمین زدن حکومت جمهوری اسلامی ایران اقدام کند. تجهیز و حمایت از منافقین برای حمله به ایران پس از پذیرش قطعنامه 598 و حمله به کویت دو سال بعد از پایان جنگ با ایران، همگی موید این مطلب است که صدام تا زمانی که از لحاظ نظامی در قدرت قرار داشت، دست از جاه طلبی هایش نکشید.

به این منظور امام در سخنرانی های خود پیش از پذیرش قطعنامه بار ها تآکید کرده بودند که «ما باید متجاوزی که به سرزمین ما تجاوز کرده و مسائل و ویرانی‌های زیادی را به وجود آورده است، را تنبیه کنیم تا کسی چنین جرأتی به خودش ندهد» یعنی ایشان تا زمانی که صدام به دلیل اقدام غیر قانونی خود تنبیه نشود، قصد داشتند که جنگ را ادامه دهند تا بتوانند انقلاب را از دست اندازی های بعدی بیمه کنند. حتی ایشان در 13 تیر ماه سال 1367 یعنی دو هفته پیش از پذیرش قطعنامه، در پیامی به مناسبت حمله ناو جنگی آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران، بر ادامه جنگ تأکید کردند. امام در این خصوص فرمودند: «تردید از ادامه جنگ به هر نحو، خیانت به رسول الله است.»

اما در داخل کشور، چند جریان مختلف که انگیزه های متفاوتی را در سر داشتند به یک اتحاد نانوشته برای زمینه سازی پایان جنگ رسیدند. این اتحاد سه ضلع اصلی داشت که یک ضلع آن هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس شورای اسلامی بود و ضلع دیگر در نخست وزیری و ضلع سوم نیز فرمانده سپاه بود. هاشمی رفسنجانی که به عنوان جانشین فرماندهی کل قوا و فرماندهی جنگ منصوب شده بود به عنوان رأس این مثلث، مدت ها بود تلاش می کرد که کشور را از مسیر جنگ خارج کند. عزت الله سحابی، یکی از اعضای شاخص نهضت آزادی در سال 1378 در خاطره ای از تمایل هاشمی به پایان جنگ از همان سال های ابتدایی آن پرده بر می دارد. وی در مصاحبه ای گفت: «در سال 1362 رفتم نزد آقای هاشمی و گفتم احساس می کنم مردم از جنگ خسته شده اند. ایشان گفت: من قبول دارم؛ مردم بیشتر از این کشش ندارند(!) گفتم نتیجه عملی چیست؟ ایشان گفت: به وزارت خارجه گفته ام با واسطه، کار دیپلماتیک کنند!» هاشمی اگرچه که تا سال 1367 برای این دستیابی به این هدفش به نتیجه نرسید ولی در ماه های ابتدایی سال 1367 توانست با یک طراحی ویژه این مسأله را به سرانجام برساند.

سرلشکر غلامعلی رشید این مسأله این گونه روایت می کند: «آقای هاشمی به عنوان جانشین فرمانده کل قوا به فرماندهان سپاه یعنی آقای محسن رضایی و سایر فرماندهان گفت که من فرمانده کل قوا هستم و هر آنچه که می‌خواهید برای انجام یک عملیات سرنوشت ساز، روی کاغذ بیاورید که آقای رضایی نامه‌ای می‌نویسد و در آن نامه امکانات لازم برای شکست دشمن را در آن نامه می‌نویسد.» محسن رضایی نیز که از سال 1365 به بعد تلاش بسیاری برای افزایش قدرت نهاد زیر مجموعه خود کرده بود و حتی جلساتی در خصوص مسائل سیاسی داخلی کشور در میان نزدیکان خود برگزار می کرد، در نامه خود به افزایش بسیار زیاد تجهیزات نظامی و نیرو های دفاعی سپاه اشاره کرد. رضایی حتی در نامه خود نوشته بود برای یک اقدام موثر به زمانی حدود 5 سال نیاز است و تعداد نیرو های رزمی سپاه باید به 7 برابر افزایش یابد و ارتش نیز 2.5 برابر می بایست نیروی جدید جذب کند. این آمار و اعداد محسن رضایی به معنای، وقف همه امکانات کشور در اختیار سپاه بود و به عبارت دیگر اقتصاد کشور را می توانست با فروپاشی روبرو کند.

هاشمی رفسنجانی نیز از همین تمایل شدید رضایی به افزایش قدرت و توان نهاد تحت مدیریتش اش حداکثر استفاده را کرد و نامه با این مضمون از او گرفت. ولی هاشمی تنها به این مسأله بسنده نکرد و با نخست وزیر وقت هم جلسه گذاشت و از او خواست که وضعیت اقتصادی کشور را طی نامه ای توصیف کند. این مسأله در حالی بود که رئیس جمهور به عنوان مقام بالا دستی نخست وزیر و بر خلاف وی با اتمام جنگ کاملا مخالف بود و معتقد بود که در صورت استفاده بهینه از ظرفیت های موجود کشور می توان قدرت نیرو های مسلح را برای غلبه بر صدام افزایش داد. زیرا طبق آمار اقتصادی، تنها 12 درصد از فروش نفت کشور در خدمت جنگ قرار گرفته بود و کشور می توانست با افزایش این مقدار و تجهیز بیشتر نیرو های مسلح، البته نه به آن میزان غیر واقعی که مد نظر رضایی بود، به پیروزی در جنگ نایل آید.

اما هاشمی با اخذ نامه ای از نخست وزیر با مضمون اینکه اقتصاد کشور در حد صفر تنزل پیدا کرده است، به محضر امام رسید و دو نامه مقامات نظامی و دولتی را خدمت ایشان تقدیم کرد. حضرت امام نیز در شرایطی که نیرو های تحت امر خود برای ادامه جنگ را اینگونه نا امید و ناتوان از ادامه جنگ دید، به پذیرش قطعنامه تن دادند. البته در پیامی که امام به این مضمون صادر کردند، نکات مهم و ویژه ای نهفته است که ابعاد ماجرا را بیشتر باز می کند. امام در این پیام فرمودند: «اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتا مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلا خودداری می کنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور، که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم، و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم و خدا می داند که اگر نبود انگیزه ای که همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود.اما چاره چیست که همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم و مسلم ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود. من در اینجا از همه فرزندان عزیزم در جبهه های آتش و خون که از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ تلاش و کوشش نموده اند، تشکر و قدردانی می کنم و همه ملت ایران را به هوشیاری و صبر و مقاومت دعوت می کنم.» امام در ادامه فرمودند: «قبول این مسئله برای من، از زهر کشنده ‏تر است؛ ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او، این جرعه را نوشیدم. در شرایط کنونی، آن چه موجب این امر شد، تکلیف الهی‏ام بود. شما می‏دانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم؛ اما تصمیم امروز، فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او، از هر آن چه گفتم، گذشته و اگر آبرویی داشتم، با خدا معامله کرده ‏ام.»

حضرت امام در این پیام در خصوص نامه فرمانده سپاه که از طریق هاشمی رفسنجانی به دست ایشان رسیده بود، از لفظ تکان دهنده استفاده کردند و فرمودند: «با توجه به نامه تکان دهنده فرمانده سپاه پاسداران که یکی از ده‌ها گزارش نظامی سیاسی است که بعد از شکست‌های اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده کل نیروهای مسلح، فرمانده سپاه یکی از معدود فرماندهانی است که در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ می‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاح‌های شیمیایی و نبود وسائل خنثی کننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت می‌نمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ به نکاتی از نامه فرمانده سپاه که در تاریخ 2/4/67 نگاشته است اشاره می‌شود.» رضایی در نامه دوم تیر ماه 1367 نوشته بود: «تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممکن است در صورت داشتن وسائلی که در طول پنج سال به دست می‌آوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته‌ باشیم و بعد از پایان سال 71 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده و 2500 تانک و 3000 توپ و 300هواپیمای جنگی و 300 هلیکوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهی از سلاح های لیزر و اتم، داشته باشیم می‌توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم.»

امام در ادامه پیام خود نوشتند: «وی (فرمانده سپاه) می‌گوید قابل ذکر است که باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا کند، او آورده است البته آمریکا را هم باید از خلیج فارس بیرون کنیم والا موفق نخواهیم بود. این فرمانده مهم‌ترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه به موقع بودجه و امکانات دانسته است و آورده است که بعید به نظر می‌رسد دولت و ستاد فرماندهی کل قوا بتوانند به تعهد عمل کنند. البته با ذکر این مطالب می‌گوید باید باز هم جنگید که این دیگر شعاری بیش نیست.»

امام خمینی در خصوص نامه نخست وزیر وقت نیز این گونه می نویسند: « آقای نخست وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام کرده‌اند، مسئولان جنگ می‌گویند تنها سلاح‌هایی را که در شکستهای اخیر از دست داده‌ایم به اندازه تمام بودجه‌ای‌ است که برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود.»

همان گونه که مشاهده می شود در پیام امام، تنها به مسائل داخلی کشور به عنوان دلیلی برای پذیرش قطعنامه اشاره می شود. روایت رهبر معظم انقلاب از آن دوران نیز به همین مسأله اشاره می کند. در حالی که امروز برخی از سیاسیون، علت پذیرش قطعنامه را به حضور گسترده نظامی آمریکا در خلیج فارس و احتمال مداخله بیشتر این کشور در جنگ ذکر می کنند، عدم همراهی مسئولین داخلی را علت پذیرش قطعنامه از سوی امام می دانند. ایشان در یک سخنرانی علت پذیرش قطعنامه را اینگونه توضیح می دهند: «قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به خاطر این فشارها[ی خارجی] نبود. [پذیرش] قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتی بود که مسؤولین آن روزِ امورِ اقتصادی کشور، مقابلِ روی او گذاشتند و نشان دادند که کشور نمی‏کشد و نمی‏تواند جنگ را با این همه هزینه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذیرفت. پذیرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهدید امریکا نبود؛ به خاطر این نبود که امریکا ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون امریکا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت می‏کرد. وانگهی؛ اگر همه دنیا در امر جنگ دخالت می‏کردند، امام رضوان‏اللَّه علیه، کسی نبود که رو برگرداند. بر نمی‏گشت! آن، یک مسأله داخلی بود؛ مسأله دیگری بود.»

منبع: نشریه نبض استان زنجان