مردم ایران زمین مانند سایر ملل کهن دارای آداب و رسوم و سنتهای خاص خود می باشند یکی از آیین های نوروزی ، که بایستی آمیزه ای از چند رسم متفاوت باشد ” مراسم چهارشنبه سوری ” است که در برخی از شهرها آن را چهارشنبه آخر سال گویند.

در تقویم ایران باستان هر سال ۱۲ ماه و هر ماه ۳۰ روز بود با این احتساب ، طول سال عملاً ۳۶۰ روز می شد که با سال کامل شمسی ۵ روز و اندی فاصله داشت. مردم در این روز آماده استقبال از سال نو می شدند و یا خانه تکانی و شستشو آماده پذیرایی و استقبال از نوروز می گردیدند.

 درباره چهارشنبه سوری، کتاب ها و سندهای تاریخی، مطلبی یا اشاره ای نمی یابیم و تنها در این قرن اخیر، یا دقیق تر، در این نیم قرن اخیر است که مقاله ها و پژوهش های متعددی در این باره منتشر شده و یا در نوشته های مربوط به نوروز به چهارشنبه سوری نیز پرداخته اند ( نورافشانی ).

برگزاری چهارشنبه سوری، که در همه شهرها و روستاهای ایران سراغ داریم، بدین صورت است که شب آخرین چهارشنبه سال ( یعنی نزدیک غروب آفتاب روز سه شنبه )، بیرون از خانه، جلو در، در فضایی مناسب، آتشی می افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روی آتش می پرند و با گفتن : ” زردی من از تو، سرخی تو از من “، بیماری ها و ناراحتی ها و نگرانی های سال کهنه را به آتش می سپارند، تا سال نو را با آسودگی و شادی آغاز کنند ( آتش بازی )

آئین چهارشنبه سوری

 

افراختن آتش

عنصر اصلی جشن چهارشنبه سوری آتش است و در زمان برپایی این جشن نردم دور آتش حلقه می زنند، از روی آن می پرند و غم ها و مشکلاتشان را به آتش می سپارند. ( خرید وسایل آتش بازی )

کوزه نو

در این شب مردم قدیم کوزه های سفالی خود را به بالای بام خانه می بردند و به پایین پرتشان می کرده اند و پس از آن که کوزه های می شکستند، کوزه هایی نو را جایگزین آنها می کردند. آنها معتقد بودند تمام باد ها و قضاهای بد در کوزه متراکم می شوند و با این کار، بلاها رفع می شده اند( آبشار هوایی )

آجیل مشکل گشا

در زمانی که آتش بر افروخته می شد، اقوام و دوستان با گردهمایی به دور هم، آجیل مشگل گشا می خوردند و بر این باور بوده اند کسی که این آجیل را در آن زمان می خورد با دیگران مهربان تر شده و از خیانت دوری می کنند. آجیل مشکل گشا همان دانه های نباتی متبرک شده به نمک هستند.

فالگوشی

طبق این رسم قدیمی، در زمان برپایی جشن چهارشنبه سوری دختران جوان نیت می کردند و پس از آن پشت دری می ایستادند و سخنان افراد خانه را گوش می کردند و به تعبیر نیت خود بر اساس سخنان اهالی خانه می پرداختند.

قاشق زنی

یکی از رسم های جالب که در تاریخچه چهارشنبه سوری جایگاهی دارد رسم قاشق زنی است. طبق این رسم دختران و پسران چادری سر کرده و چهره خود را می پوشاندند و با رفتن به خانه همسایگان، با توجه به صدای قاشق زنی ای که همسایه می شنود از آنها آجیل و شیرینی می گرفتند. همسایگان کاسه های آنها را پر از آجیل و شیرینی می کرده اند

ریشه ی فرهنگی چهارشنبه سوری

بطور کلی فرهنگ مردم را باید در درون زندگی مردم و از لابلای باورهای مردم جستجو کرد، از آنجا که چهارشنبه سوری از آئین های دیرینه ی ایرانیان است جدای اینکه امروزه آنچه درشهرهای بزرگ ایران، به خصوص تهران در این شب انجام می گیرد بیشتر به جنگ و نزاع شبیه است تا سور و شادی! ولی میتوان با بازگشت به زمانی حدود بیست و چند سال پیش، دریافت که شب چهارشنبه ی آخر سال مراسم متنوعی داشت که در استانهای مختلف ایران مراسمی با اشکال گوناگون و با سبک های سنتی صورت می پذیرفت (.درج آگهی)

 

 چهارشنبه سوری در شاهنامه

سیاوش از ازدواج زنی از سلاله گرسیوز با کیکاووس زاده شد. کیکاووس، سیاوش را به رستم سپرد. رستم، در زابلستان، سیاوش را آیین سپاه راندن و کشورداری آموخت. چون سیاوش از زابلستان به کاخ پدر بازآمد، کاووس وی را نواخت و به شادی آمدن فرزند جشنی برپا کرد. سودابه دختر شاه‌هاماوران و همسر کیکاووس، شیفته سیاوش شد چنان که در نهان، پیکی به سوی سیاوش فرستاد و او را به شبستان شاهی فراخواند؛ سیاوش نپذیرفت. روز دیگر، سودابه نزد شهریار رفت و از وی دستوری خواست که سیاوش را به شبستان بفرستند تا وی از میان دختران همسری برای خود برگزیند. سیاوش، به ناچار به شبستان رفت. در بار سوم، سودابه، سیاوش را به نزد خویش فراخواند اما سیاوش برآشفت و به تلخی از آنجا برخاست. سودابه، کاووس را باخبر کرد و سیاوش را متهم ساخت. کاووس، در این اندیشه بود که سیاوش را به کیفر گناه بکشد اما در آزمایش، شاه نخست جامه و دست سودابه را بویید و در آن بوی شراب یافت و در دست و بر سیاوش، بوی گلاب به مشامش رسید؛ و دانست که سودابه به ناراستی سخن گفته است و پسرش بی‌گناه است. خواست که سودابه را بکشد، از شاه‌هاماوران اندیشه کرد که به کین‌خواهی برخیزد؛ پس به سخن موبدان، آتشی برپا کرد که گناهکار را از بی‌گناه جدا سازد. سیاوش، این آزمایش را پذیرفت؛ و روز دیگر در آتشی که کاووس آماده کرده بود، با اسب شبرنگ خویش که بهزاد نام داشت، وارد شد و تندرست از آن بیرون آمد. چون شاه خواست سودابه را بکشد، سیاوش میانجیگری کرد و او را از این کار مانع شد.

سیاوش سیه را بدانسان بتاخت

تو گفتی که اسبش به آتش بساخت

ز هر سو زبانه همی بر کشید

کسی خود و اسب سیاوش ندید

ز آتش برون آمد آزاد مرد

لبان پر ز خنده به رخ همچو ورد

بنابراین مراسم جشن چهارشنبه سوری یادبود گذر سیاوش از آتش است و مردم چنین روزی را جشن می‌گیرند.