به گزارش پارس نیوز، 

روزنامه اینترنتی «گازیتا.رو» در تحلیلی به قلم "تیموفی بورداچیوف" مدیر برنامه ریزی باشگاه مطالعات آسیا و اورآسیا، روابط فی مابین «سه قدرت بزرگ» یعنی روسیه، چین و آمریکا را تشریح نموده و توضیح داده که چگونه اقدامات واشنگتن، مسکو و پکن را به یکدیگر نزدیکتر کرده است.

روسیه، چین و آمریکا، بزرگترین قدرت‌های سیاسی جهان، حداقل با توجه به میزان زرادخانه‌های هسته‌ای خود، بشمار می روند. این در حالی است که روابط بین آنها همواره متفاوت بوده است. روسیه برای آمریکا، همانند آمریکا برای روسیه، دومین قدرت مسیحی، مدعی وضعیت خاص معنوی و رقیبی غیرقابل اجتناب محسوب می شود. به همین دلیل رویارویی روسیه و آمریکا در وهله نخست ایدئولوژیکی است و به همین دلیل وضعیتی تاریخی دارد.

چین، از طرف دیگر، به لحاظ تاریخی سیاست خود در قبال آمریکا را بر این اساس بنا نهاده که دیر یا زود، این کشور آنقدر در جهان قدرتمند و بانفوذ می شود که برای پیروزی بر آمریکا دیگر نیازی به مقابله مستقیم نخواهد داشت.

با توجه به تمایلات جامعه کارشناسی در چین که در جریان کنفرانس هفته گذشته روسیه-چین در باشگاه «والدای» شنیده شد، این وضعیت شروع به تغییراتی نموده که بدون تردید به سیاست "دونالد ترامپ" رئیس جمهوری آمریکا در عرصه انرژی مربوط می شود.   

آمریکا خود بزرگترین تاثیر را بر توسعه اقتصادی چین داشته است

در ایالات متحده، همانطور که همه متخصصان یادآور شده‌اند، بطور مرسوم عقیده بر این است که با توجه به تغییرات بازاری، چین در حال تبدیل شدن به شریکی کاملا مناسب برای آمریکاست.

این مسئله در شرایطی که سطح زندگی مردم و میزان دموکراسی افزایش یافته یا در نتیجه آنکه سیاست خارجی مستقل برای چشم بادامی‌ها صرفا سودآور نبوده، می بایست غیرقابل اجتناب باشد. همگرایی چین در اقتصاد جهانی برای ثبات سیاست خارجی بیش از اندازه است.

ضمنا نباید فراموش کرد، این دقیقا آمریکا بود که نقش کلیدی در موفقیت سیاست باز و اصلاحات اقتصادی چین که چهل سال قبل توسط "دنگ شیائو پینگ" رهبر فقید چین اجرا شد، ایفاء کرده است. او خود به آمریکا سفر کرده و خواستار سرمایه گذاری آمریکایی‌ها در بازار کار چین شد. بسیاری در مراکز فکری چین باور نمی کردند که روزی آمریکا به این کشور «اعمال فشار» کند، آنقدر که روابط دوجانبه از لحاظ اقتصادی برایشان سودمند بود.

بسیاری از سیاستمداران چینی از مناقشه بین روسیه و غرب الهام گرفته و از بهار سال 2014 به اینطرف فعالانه وارد فاز رویارویی نظامی-دیپلماتیک با آمریکا شدند و در طول این سالها، دقیقا این چین بود که متحد واقعی و استوار مسکو در عرصه سیاست جهانی بود و از مواضع روسیه حمایت کرد. کافی است یادآور شویم که در ماه مه سال 2015 و در اوج رویارویی روسیه و غرب، این "شی جین پینگ" رئیس جمهوری چین بود که شانه به شانه "ولادیمیر پوتین" در مراسم رژه بزرگ «روز پیروزی» در مسکو شرکت کرد، در حالیکه هیچیک از رهبران کشورهای غربی در آنجا حضور نداشتند.   

تصمیم گیری در مورد پیوستن به اتحادیه اورآسیایی که برای مسکو اهمیت زیادی داشت و کمربند اقتصادی «جاده ابریشم» هم دستاوردهای قابل توجهی در روابط روسیه و چین بودند. درضمن نباید انکار کرد که رویارویی روسیه و غرب چه از لحاظ تئوری و چه بطور واقعی، شرایط مناسبتری برای ارتباط چین با هر دو شریک بوجود آورده است. 

مسکو و پکن، برغم انتظار واشنگتن، به رقیب یکدیگر تبدیل نشدند

وضعیت زمانی تغییر کرد که چین بخصوص با توجه به امکانات اقتصادی خود به یک قدرت بزرگ بین المللی تبدیل شد. بعد از اعلام راهکار «یک کمربند، یک راه» که یک طرح سرمایه گذاری عظیم است، مشتاقان از کشورهای کوچک و بزرگ آسیا و اورآسیا به پکن دعوت شدند. ضمن اینکه این وضعیت باعث خرسندی مقامات واشنگتن شد، چرا که امیدوار بودند این حرکت چین، باعث تیرگی روابطش با روسیه خواهد شد.

طبق ارزیابی کارشناسان آمریکایی، مسکو در پاسخ به این اقدام، می بایست برای بدست آوردن نفوذ بیشتر، بخصوص در منطقه آسیای مرکزی، با پکن، قاطعانه مبارزه کند. در این زمینه دهها کتاب و صدها مقاله نوشته شد. ضمن اینکه کمتر کسی این سئوال را مطرح کرد: اصلا چرا روسیه باید برای چنگ انداختن به کشورهای آسیای مرکزی بجنگد، مگر این منطقه متعلق به اوست؟

ولی برغم انتظار، روسیه بطور رسمی از ابتکارعمل چین در  جمهوری‌های سابق شوروی استقبال کرده و به افزایش حضور این کشور در این منطقه علاقه مندی نشان داد.

دلیل این موضع گیری هم بسیار ساده است: چین، برخلاف آمریکا و متحدانش، هدف تغییر رژیم‌ها با شعارهای ضدروسی و ملی گرایانه را دنبال نمی کند. در این رابطه، مواضع مسکو و پکن کاملا منطبق بوده و شرایط مناسبی را برای همکاری دوجانبه ایجاد کرد. ضمن اینکه سرمایه گذاری‌های اقتصادی چین در کشورهای آسیای مرکزی به ثبات سیاسی و اجتماعی آنها نیز کمک زیادی نمود که این مسئله  در مجموع به نفع روسیه و سیاستش در منطقه است. 

چین با قدرت اقتصادی خود، نیازی به درگیری نظامی با آمریکا ندارد

با افزایش نفوذ ژئوپلیتیکی چین در جهان، احتیاط در روابط با این کشور در آمریکا افزایش یافت و اظهارات زیادی در باره اقتصاد ناپایدار و نظام سیاسی این کشور شنیده شد. چینی‌ها تا مدتها تصور می کردند که اظهارات تند آمریکایی‌ها، بخشی از روش مذاکره آنهاست. تابستان سال گذشته بود که سیاست دونالد ترامپ، برای مقامات پکن مشخص شد. در اواخر سال 2017 روسیه و چین رسما مقابله با برنامه‌های سیاست خارجی آمریکا را اعلام کردند. در بهار سال 2018 بود که واشنگتن جنگ تجاری با پکن را آغاز کرد و تحریم‌هایی را علیه برخی صنایع غول پیکر چینی اعمال کرد.  

این تصادفی نبود که بعد از ورود دونالد ترامپ به کاخ سفید، سیاست خارجی آمریکا تهاجمی ترین حالت خود بعد از جنگ جهانی دوم را به خود گرفت و یکی از دلایل اصلی آن دقیقا چین است. برای اینکه وضعیت وحشتناکی برای آمریکا رخ داد: برای اینکه چین دیگر به جایگزینی برای تامین منابع حیاتی و توسعه کشورهای ثالثی تبدیل شد که می خواستند به غرب وابسته نباشند. 

چین با گسترش موقعیت جهانی و توسعه همکاری‌های خود با سایر کشوره، مهمترین ضربه را به توانایی اصلی آمریکا، یعنی کنترل بر اقتصاد جهانی، وارد کرد. بدین ترتیب ارتش و ناوگان دریایی چین نیازی ندارد که با نیروهای تا دندان مسلح آمریکا اصلا روبرو شوند. در واقع این پول چینی‌هاست که بزرگترین و اصلی ترین چالش برای آمریکا بشمار می رود.  

در آمریکا دیگر دریافته‌اند که چین نه تنها نمی خواهد شریک کوچکتر باشد، بلکه قصد هم ندارد سطح استقلال سایر کشورها را افزایش دهد. در واقع می توان گفت که کشورهای کوچک و متوسط اکنون بجای آمریکا، به چین وابسته هستند.

سیاست پکن تاکنون برای مسکو مشکلی بوجود نیاورده است

در رابطه با روسیه باید گفت که افزایش نفوذ اقتصادی چشم بادامی‌ها برای این کشور مشکلی محسوب نمی شود. مسئله اینجاست که روسیه، مانند آمریکا،  درآمدش را از طریق کنترل بر بازارها و راه‌های تجاری بدست نمی آورد، بلکه این درآمد با فروش منابع انرژی روسیه و تولیدات داخلی و سرویس مهندسی تامین می شود، برای مثال در بازار تسلیحات جهانی.  

ضمن اینکه سیاست جدید آمریکا در قبال چین، بطور نهایی مسکو را واداشت تا به اصلاح کارشناسان چینی، پشت به پشت پکن بایستد. برای ایستادگی در این «جنگ سرد» یکجانبه که علیه آنها براه افتاده، هر دو کشور روسیه و چین می بایست همکاری با یکدیگر را بهبود بخشیده، قواعد بازی را به روز نموده و موسسات مشترکی ایجاد کرده و روابط انسانی دوجانبه را توسعه دهند.

البته بازار اطلاعاتی روسیه و چین هنوز برای دو کشور بسته است. البته روسیه با وجودیکه در ادبیات چین، حرف نخست را نمی زند، ولی جزو 5 کشور نخست بوده و انتشار کتابهای روسی در چین، 20 برابر بیشتر از کتابهای چینی در روسیه است. البته برغم تحریم‌های غربی، مردم روسیه بیشتر از چین، در مورد آمریکا و کشورهای اروپایی اطلاعات دارند.

ضمن اینکه برخی موانع اقتصادی همچنان تاثیر منفی بر حضور تجار روسی و چینی در بازار هر دو کشور دارد. البته راهکار جدید در رویارویی با آمریکا، مقامات مسکو و پکن را مجبور نکرده تا انتخاب دیگری، بغیر از حفظ استقلال خویش در عرصه سیاست خارجی داشته باشند.