دوستی دارم که وضع مالی متوسطی دارد. چند سال پیش برای تفریح و همینطور دیدار با یکی از آشنایان که خارج از ایران زندگی می کند، سفر کوتاهی به آلمان داشت. خرید ها و هزینه هایی که دوست من انجام می داد، مایه ی تعجب آلمانی ها شده بود. برخی از آن ها با جدیت می پرسیدند که آیا این آشنای شما، شاهزاده و یا از خانواده سلطنتی است؟!

این نوع رفتار در خرید و خرج های مختلف زندگی، برای ما عجیب نیست و چه بسا آن را مایه مباهات و اسباب فخر هم بدانیم. سبک زندگی و نوع تفکری که شمال شهر و جنوب شهر هم ندارد. پول دست هر کداممان که بیفتد؛ خوب بلدیم چطور خرجش کنیم و خوش بگذرانیم. طرز تفکری که فاقد هر نوع آینده نگری است.

«کیم وو چونگ» موسس و رئیس شرکت دوو، که سال ها برای بهبود مالی شرکتش و کشور کره جنوبی تلاش کرده است، نظر قابل تأملی در خصوص این نوع رفتار دارد. زمانی از «کیم» در خصوص تلاش و سخت کوشی مردم کره پرسیدند که: چرا اینقدر تمام وقت و سخت کار می کنید؟ دیگر وقت آن نیست که کمی احساس رضایت کنید و آسان بگیرید؟

او پاسخ داد: «حتی اگر ثروتمندتر هم شده باشیم، مطمئناً فکر نمی کنم که برای ما وقت آن رسیده باشد که دست و دل باز باشیم. کمی برای ما زود است بیکار بگردیم و احساس رضایت کنیم.»

این طرز تفکر مالک یک شرکت بزرگ بین المللی از یک کشور توسعه یافته و ثروتمند، در اوج دوران شکوفایی خود است.

حال این طرز تفکر را با طرز تفکر مردمِ کشوری مقایسه کنید که هشت سال جنگ تحمیلی داشته، چند دهه است در تحریم به سر می برد، حال و امکان تولید و ابتکار ندارد و دلالی و واردات را بیشتر می پسندد.

طرز تفکری که از نظر زمانی، محدود به حال می شود و از نظر گستردگی از فرد و حلقه ی اول خانواده اش فراتر نمی رود.

«کیم» در جایی، خطر این نوع تفکر را هم گوشزد کرده است: «...خطر، فقط ناشی از هدر دادن پول نیست. هزینه بیش از حد، بر قوای ذهنی جمعی تأثیر می گذارد. یعنی مردم برای کارِ سخت، کمتر مصمم اند و بیشتر نگران خوشی ها و شور و شعفی هستند که امروزه پیدا می شود. آن ها می خواهند بیشتر از آنچه که کار می کنند تفریح کنند و اسیر اغواهای تنبلی و ولخرجی به بهای پشتکار و صرفه جویی شده اند. به جای آنکه از طریق کوشش های سالم مبلغ اندک را جمع آوری کنند، به دنبال پول های بادآورده هستند...»

وضعیتی که امروز دچار آن شدیم، قطعاً از نوع تفکر و رفتار ما ناشی می شود و مسئول آن، همه ی ما هستیم. نحوه ی رفتار ما با منابع طبیعی، محیط زیست، آب (که در وضعیت بحرانی شدید است)، نفت و هر حوزه ی دیگر، به گونه ای است که انگار بعد از ما قرار نیست نسلی وجود داشته باشد. ما در حال تمام کردن میراث گذشتگانیم، بدون آن که میراث خوبی برای نسل های بعد باقی بگذاریم.

رفتار افراد در یک جامعه ی بالغ، مانند رفتار یک پدر و مادر دلسوز برای خانواده و فرزندانش است. صرفه جویی کردن، از خودگذشتن، حفظ اموال و منابع، بهینه و بنا به نیاز خرج کردن و فکر برای آینده، از پیش شرط های چنین جامعه ای است.

یادداشتم را با جمله ای از «کیم وو چونگ» به پایان می برم که شاید آخرین تلنگر برای همه ی ما باشد:

« سعادتمندی بر روی از خود گذشتگی های یک نسل برپا می شود.»