به گزارش پارس به نقل از خبرآنلاین جایی آن پایین های شهر تهران در گوشه ای از زمین چمنی که مهدی می گوید قرار است آکادمی تولید بازیکن با اخلاق باشد ، کاپیتان کیا کنارمان نشسته بود ، هنوز تیمش را به مسابقات یازده سال های باواریا نبرده بود. نشسته بود و در میان ترسیم رویاهایش از یک استعداد ناب حرف می زد. پسری که از ساوجی ، روستایی بالای مریوان در 5 کیلومتری مرز عراق حرف می زد. پسری که می گفت یکی از استعدادهای ناب ایرانی است. پسری که چند هفته بعد ستاره شد. ستاره ای برای یک روستا ، که نه برای یک شهر ؛ شهر که نه اصلا برای یک استان . یادگار تاره شده بود ستاره دوست داشتنی یک کشور. پسر توانسته بود در دل یک تیم ، دوشادوش همه بچه های خوب آکادمی کیا ، نام ایران را با سه ماه تمرین در کنار تیم های معتبر آکادمی های قدیمی فوتبال دنیا مطرح کند. یادگار که فارسی را با ته لهجه شیرین کردی اش می گوید ، نه فقط برای آن گل های زیبایش ، نه برای آن قدرت پا به توپی که جادو  می کرد که برای مردم کشورش ستاره شد چون عاشقانه همه زحمتی که گروه کیا برای شان کشیده بود را در یک بوسه خلاصه کرد. لذت شیرین گلزنی ، عشق به کشور و غرور ملی ، همه و همه خلاصه می شد در تصویر بوسه ای که او با تمام وجود به پیراهن ملی تیم ملی دانش آموزی ایران زده بود.

یادگار را حالا همه ایران می شناسند. همه انتظار دارند او بزودی به یکی از بزرگترین آکادمی های فوتبال دنیا برود. منتظرند اگر یکی مثل مهدی مهدوی کیا در 18 سالگی و از بوخوم ستاره شد ، او کمی زودتر از استادش در یکی از بهترین آکادمی های فوتبال دنیا حاضر شود و بدرخشد. پسر اما حالا خود را در فضایی می بیند که باید بتواند هضمش کند. دورش پر است از آنهایی که او را بهترین طعمه برای اهداف سیاسی شان می بینند. او حالا کنارش را پر می بیند که هستند تا از روی شانه های نحیفش بالا بروند. آنها که یادگار و یادگارها استعدادهایی هستند معصوم که می توانند بدرخشند اگر قربانی زیاده خواهی گروهی فرصت طلب نشوند.