به گزارش پارس نیوز، 
تحولات کنونی اقتصادی و سیاسی کشور تا حد زیادی دستپخت هرج و مرج رسانه ای است که سال هاست، فضای فرهنگی و تبلیغی کشور را در انفعال فرو برده است. جریان های رسانه ای که برای جنگ روانی و ناامید کردن جامعه ایران ، با مانع جدی روبرو نمی شوند. مصاحبه تابناک فرهنگی با دکتر محمد صادق دهنادی کارشناس مدیریت رسانه و پژوهش گر ارتباطات و فرهنگ ، در حال و هوای همین مسئله و انفعال رسانه های داخلی صورت گرفت.

 

دکترین دفاعی در فضای رسانه ای نداریم
 
جناب دهنادی ، مسئولین کشور ، مدت هاست مشکلات اقتصاد، سیاست و حتی چالش های اجتماعی را به عواملی مانند تبلیغات ، عملیات روانی و مسائل رسانه ای نسبت می دهند، به نظر شما چقدر این گزاره درست است؟

 

-    استفاده از اصطلاح جنگ روانی یا جنگ رسانه ای به جا و درست است. اما مطلبی که توسط همین مسئولین گفته نمی شود آن  است که در مقابل این تقابل رسانه ای و جنگ روانی ما چه سیاست هایی داشته ایم و چه کرده ایم؟ چند ماه پیش رهبر معظم انقلاب در دیدار با اندیشمندان جهان اسلام به این مطلب اشاره کرده بودند که قرار نیست در رویارویی رسانه ای با دشمنان لزوما بازنده باشیم. این یک واقعیت است اما در عمل بخش های مختلف حاکمیت و قوای سه گانه کشور با این که به زبان از جنگ روانی و رسانه ای حرف می زنند ، عملکردشان در این زمینه ها قابل قبول نبوده است.

 

بخشی از این امر ، طبیعی است. کنترل رسانه های دنیا دست ما نیست و رسانه های ما نیز قدرت و نفوذ این رویارویی را ندارند. اما مسئله مهم این است که ما دکترین دفاع رسانه ای نداریم.

 

 رویارویی رسانه ای بخشی از ماجراست و دارای اولویت دوم. مسئله ی مهم تر از آن درک این مطلب مهم است که در عصر رسانه ها بدون فهم رسانه ای تصمیمات و اتفاقات ، بدون پیوست رسانه ای رویکردها و تصمیمات حکمرانی خوب تحقق پیدا نمی کند.

 

 

حکمرانی و مدیریت رسانه ای جدی گرفته نشده است
 
در دنیای کنونی حاکمانی که رسانه ها را نمی شناسند و مهارت رسانه ای ندارند، در برابر پدیده ها مدام شگفت زده و غافلگیر می شوند. این تصویری است که چند سال است برای همه ما آشنا است. ماه هاست کمتر هفته ای است که در آن یک اتفاق ناراحت کننده ، برجسته نشود و در مقابل ماه هاست که در کمتر رویدادی ما واکنش پیش بینی شده و زیبایی ببینیم که نشان از آمادگی مقامات در مقابل سیاست زجری باشد که برای ما در نظر گرفته اند تا بالاخره خسته شویم.

 

من برای این مهارت لازم که اکثر مقامات آن فاقد آن هستند از عبارت «مدیریت رسانه ای » و در کلان آن از الگوی «حکمرانی رسانه ای» استفاده می کنم و معتقدم بسیاری از مشکلات ما بیش از آن که وابسته به عناصر واقعی اقتصاد یا سیاست و فرهنگ باشد وابسته به نوع برداشت رسانه ای رسانه از مسائل و توانایی مسئولین برای حل آن است.

 

-    مشخصا در الگوی «حکمرانی رسانه ای» مسئولین کشور باید چه مهارت یا اقداماتی داشته باشند که ندارند؟

 

حکمرانی و مدیریت رسانه ای یک نگره ی بسیار وسیع تئوریک دارد که شرح آن در این مجال نمی گنجد اما می توان چند مثال زد ، تا مسئله روشن تر شود.
ببنید به دلایل تحریم هایی که همیشه برای کشور ما وجود داشته ، اتصال ما به اقتصاد جهانی به جز در مواردی که آن ها مجبور به خرید برخی کالاهای راهبردی مانند نفت هستند، تقریبا قطع است. یعنی چه سال 92 که تحت تاثیر فضای انتخابات تورم در چند ماه 20 درصد پائین می آید و چه الان که در کمتر ازشش ماه نرخ تورم حداقل دو برابر شده است؛این تحولات با هیچ منطق اقتصادی قابل توجیه نبوده است. به عبارتی ما در 5 سال گذشته عملا 2 سال برجام داشتیم و 3 سال بدون برجام بوده ایم اما شرایط در یک سو نزولی بوده و یک سو صعودی آن هم در شرایط مشابهی از نظر اقتصادی ! این تفاوت فضاها چیزی نبوده که قابل پیش بینی نباشد و باز چیزی نیست که قابل چاره جویی نبوده باشد. این که ما تحرک قابل توجهی از سوی دولتمردان برای مواجهه با وضعیت جدید نمی بینیم یک دلیلش این است که آن ها به خوبی می بینند که شرایط به هر دلیلی حتی در زمان اجرایی شدن برجام هم آن چیزی نبود که ایران انتظار داشت. حالا در صورت به هم خوردن آن هم مسئله کشور خیلی متفاوت تر از اداره کشور قبل از برجام نیست.این مسئله برای همه اهل سیاست و اقتصاد روشن است. از مدت ها قبل می توانستیم آن را برای مردم و بازار هم روشن کنیم. اما به هر دلیل این کار را انجام ندادیم.

 

خطوط حمله رسانه ای روشن است اما کسی مسئولیت میدان داری ندارد

 

یا به عنوان مثال دیگر ، یکی از مهندسین تحریم ها در زمان اوباما کتابی نوشته با عنوان هنر تحریم ها – نگاهی از درون میدان ، این کتاب حتی ترجمه هم شده است. در این کتاب مرحله به مرحله برنامه های روانی و اقتصادی ایالات متحده برای تسلیم عراق و ایران نوشته شده است. این نیست که مسئولین ما ندانند برنامه چیست؟ ریچارد نفیو به روشنی درباره ی نقشه راه حرف زده است. وقتی خطوط تهاجم برای فرماندهان ما مشخص است تعجب دارد که کسی حدس نزند ما کجای کار آسیب پذیریم.

 

 

قبول دارم که یک سوی این مسائل خیانت هایی است که برخی عامدانه ممکن است انجام دهند.همه دیدند که یک بخش هایی وابسته به حاکمیت هم در گرانی های اخیر آتش بیار معرکه بودند – مثل خودروسازی ها – اما در عین حال مسئله جوری بوده که بیش از هر چیزی نیازمند برنامه ی رسانه ای بوده و البته هست.

 

-    به نظر شما در مسائلی که درباره اش مثال زدید و پیش آمد کرده باید دقیقا چه کارهایی انجام می شد؟

 

به نظرم در گام نخست قبول کنیم که مهمترین مهارتی که در فضای عمومی برای مدیریت لازم است. فهم رسانه ای امور است. البته همه شعار می دهند اما در عمل به چیز دیگری عمل می کنند. به نظرم جدی گرفتن این مساله دو نماد عینی دارد. اول نماد نهادی ، یعنی در فضای مدیریت بخش رسانه ، خواه روابط عمومی باشد و خواه سخنگوی یک قوه و یا وزارتخانه ، فرد رسانه ای و رسانه شناس باشد.

 

 

حاکمیت بازوی رسانه ای موثر داشته باشد
 
ما نمی توانیم یک اقتصاد دانی که خودش رئیس یک سازمان معظم است را بگذاریم به عنوان سخنگوی دولت و انتظار داشته باشیم ، خبرنگار هر هفته بیاید و مثل بچه حرف گوش کن ، سوالاتش را بپرسد و برود. مسئولین فکر می کنند با انتصاب یکی از اعضای بلندپایه  دولت یا قوه به سمت سخنگویی باعث می شوند که فردی مطلع با رسانه ها پیوند بخورد اما نمی دانند که ارتباط با رسانه و مدیریت جریان های رسانه ای فقط به اطلاع داشتن و نداشتن نیست.

 

اگر تصور کنیم روابط عمومی ها بازوی رسانه ای نهادها هستند. نمی توانیم انتظار داشته باشیم یک روابط عمومی مانند قدیم نقش پادو و تنظیم کننده ی بیانیه ها و تسلیت ها باقی بماند.
کار رسانه ای یک علم است. روابط عمومی یک علم است. الان در بسیاری از نهادها مسئولین این بخش ، افرادی هستند که مناسب برای آن نهاد و وزارتخانه هستند اما هیچ تخصصی در این زمینه ندارند. در وزارت بهداشت ، یک طبیب ممکن است بتواند وزیر باشد اما حتما مدیرکل روابط عمومی قوی از کار در نمی آید. در بخش های قضایی هم همین طور ، یک قاضی هر چقدر هم قوی و عادل و درستکار ، در فضای رسانه ممکن است تخصص نداشته باشد. این خیلی بد است که تصور کنیم یک فردی می رود و در یک جا می نشیند و وسط این همه هجمه و رویداد روزانه تازه می خواهد کار یاد بگیرد.

 

وزیری که با خبرنگار داخلی درگیری داشته برای رویارویی با غول های رسانه ای غرب چه می تواند انجام دهد؟

 

 

دومین نماد عینی توجه به مدیریت رسانه در رویکردها ، سواد رسانه ای و ارتباطی خود افراد مسئول است. در عصر رسانه ، مدیری که میکروفون خبرنگار را پرتاب می کند، اگر بهترین متخصص و مدیر رشته ی خودش هم باشد، تبعات حوزه فعالیت ش کم نیست.

 

همین روزها کم و بیش صدای انتقادات رئیس جمهور  از نیروهای زیر دستشان بلند است که چرا حرف نمی زنند؟ از چه می ترسند؟ یا حرف های دیگر!

 

 

واقعیت این است که مدیران نمی ترسند ، حرف بزنند و اما بهت زده اند. بلد نیستند که حرف بزنند. هر حرفی بزنند ممکن است که دو روز بعد مجبور باشند پس بگیرند. ترجیح می دهند پنهان شوند و حرف نزنند. این افراد مهارت رسانه ای ندارند و هوش ارتباطی شان به حدی نیست که بتوانند با استفاده از رسانه مدیریت کنند.

 

-    ممکن است با این حساب مدیرانی پیدا شوند که بقول شما خوب حرف بزنند و کار رسانه ای انجام دهند. شومن باشند ولی نتوانند در عمل کاری بکنند.

 

 

بله . این آفت وجود دارد. نمی شود آن را انکار کرد. اما لزوما هر کار ظاهری و نمایشی لزوما بد نیست.گاهی شما باید این کار را بکنید تا جلوی ضرر بزرگتر را بگیرید

در  دام شومن ها نیفتیم

 

 

-    می توانید نمونه هایی از این مسئله ذکر کنید؟

 

گاهی مدیران ما باید از اتاق فکر بیرون بیایند و کف میدان باشند. برای این که به جامعه اطمینان بدهند کار رها نشده است. شما در همین بحث بالاکشیدن قیمت ارز، نه تنها وزرا و رئیس کل بانک مرکزی ، بلکه یکی از مدیران ارشد این بخش ها را هم ندیدید که با یک گروه تلویزیونی بیاید وسط میدان فردوسی. در همین حد که چهارتا تصویر از دلال و صراف و بانک دار متخلف روی آنتن برود .در قصه ی خودرو شایعه بود که خودروسازان احتکار ماشین کرده اند. کار سختی نبود اگر وزیر صنایع با یک گروه رسانه ای همان روز به ایران خودرو و سایپا می رفت و هم آن ها را تحذیر می کرد و هم جامعه را نسبت به حفظ منافعش مطمئن می نمود.بر عکس در این روزها همه دنبال آقای وزیر می گشتند. این مشکلات البته فقط در دولت هم نیست. در جریان اتفاق تلخی که در مدرسه غرب تهران افتاد. این قدر کسی واکنش درست رسانه ای برای التیام دغدغه های مردم از خود بروز نداد که آخر امر رهبر معظم انقلاب نامه صادر فرمودند. این مسئله بی سابقه بود. این ها نشان می دهد ، ما در حوزه مدیریت افکار عمومی دچار مشکل اساسی هستیم. عمده مدیران ما سواد ارتباطی و هوش رسانه ای ندارند. روابط عمومی ها برنامه ی رسانه ای ندارند. منتظرند که از بالا امری شود و یک کنفرانس فرمایشی مطبوعاتی شکل بدهند.

 

تصور می کنند جامعه منتظر می ماند ، که مدیر بالاسری محبت کنند ، وقت بگذارند و درباره برخی امور آن هم به صورت کلی گویی مطالبی بگوید. اگر مدیران ما متوجه نشوند که جامعه در هر صورتی اطلاعات خود را به دست می آورد ومنتظر فرمایشات و افاضات آن ها نخواهد ماند، رفته رفته نقش خودشان را در فضای عمومی از دست خواهند داد.

-    آیا راهی وجود دارد که بین توجه به افکار عمومی و رسانه ها  از طرفی و تبدیل نشدن نهادهای حکومتی به بنگاه های تبلیغاتی مدیران شومن ، راه میانه ای پیدا کنیم؟

 

 

ما دقیقا می دانیم که جامعه از مدیران صرفا شومن که فقط حرف می زدند و رفته رفته همان حرف زدنشان به ضرر نظام تمام شد ، چه کشیده است. به خاطر همین پیشنهادمان معطوف به اصلاح ساختارهای اطلاع رسانی و پاسخگویی است. سخنرانی های مدیران اجرایی حتما باید چارچوبی داشته باشد که خدای نخواسته افراد به جای پاسخگویی درباره ی عملکردشان سراغ آسیب شناسی مدیریت حضرت نوح(ع) نروند.

 

امیرمومنان(ع) فرمودند هر کس زیاد حرف بزند، خطایش هم زیاد خواهد شد. متاسفانه از این نوع افراد هم در فضای عمومی کم ندیده ایم.به نظر می رسد، آن راه میانه پذیرش علم رسانه در ساختارهای اجرایی است.علم رسانه، مدیریت را در یک جریان دوسویه و بلکه چند سویه ، ترسیم می کند و چارچوب های پاسخ گویی و کنشگری نهادها در آن را به خوبی ترسیم می نماید. قرار گرفتن نهادها روی ریل دغدغه های مردم می تواند ، تا حد زیادی هجمه های روانی وارد شده به نظام را خنثی کند. ممکن است در بلند مدت این چیزی که امروز ما می گوئیم مخالف توسعه برنامه محور و متوازن و بنیادی باشد اما اعتقاد دارم کسب و تثبیت اعتماد عمومی و تمرکز روی موفقیت های کوچک اما دلچسب ، چیزی است که فعلا کشور ما به آن خیلی نیاز دارد و باید به آن برسیم.

گفتگو: فاطمه رحیمی


انتهای پیام/