به گزارش پارس نیوز، 

درباره ی ابعاد مختلف شخصیت مولای عالم حضرت امام حسن مجتبی(ع) مطالب مختلفی به رشته نگارش درآمده است . اما یکی از وجوه کمتر پرداخته شده ، در این عرصه گفتگو درباره ی شجاعت آن حضرت در عرصه های مختلف زندگی و امامت آن بزرگوار است.

 

در آستانه میلاد مبارک آن حضرت بیش از هر مسئله‌ای قصد پرداختن به مسئله شجاعت امام دوم در میان فضائل بی‌پایان آن پیشوای راستی را داریم که اتفاقا در همان سلسله تحلیل صلح امام حسن جای می‌گیرد.

 

مسئله اینجاست که بسیاری از تحلیل‌های مرتبط با صلح اما‌م‌مجتبی مناسب درک و شناخت شیعه از امام معصوم نیست بیشتر رد و حل شبهه است.

 

حتی بسیاری از بزرگان ما مسئله صلح‌نامه آن امام عزیز را یک صلح تحمیلی و ناشی از ضرورت‌های روزگار آن رهبر مظلوم شیعه می‌دانند تا خواست یا تدبیر حضرت.

 

به نظر این گونه محققین امام مجبور به تقیه برای حفظ جان بنی‌هاشم و شیعیان برای بقای اسلام بوده است حال آن که در واقعه عاشورا چنین ضرورتی وجود نداشته!

 

همچنین توجیهاتی مانند خیانت اطرافیان یا تزویر معاویه و... به عنوان عوامل دیگری برای صلح ذکر می‌شود که بعضا با منطق امامت سازگاری ندارد.چرا که امر امامت دائر بر مبانی دیگری است .

 

امام به رغم علم لدنی پای عهدنامه‌ای امضا زد که اطمینان به نقض آن و فریبکاری طرف مقابلش داشت و این صلح نه امنیت امام را تامین نمود و نه امنیت شیعیان را .

 

سیطره‌ی بی دغدغه معاویه به مدت بیست سال، جهان اسلام را هم از امام حسن(ع) و هم از امام حسین(ع) محروم نمود و بخش اصلی دوران هدایت گری این دو امام در تبعید گذشت.

 

امام به علم امامت همه‌ی این چیزها را می‌دانند و هیچ اعتمادی نیز به پسر هنده جگرخوار ندارند اما باز مکلف اند به صلح زیرا هدایت جامعه‌ای که به عدل علی رضایت نداده جز به مکافات حکومت معاویه میسر نیست.

 

جامعه وقتی آمادگی لازم برای فهم عدالت را ندارد باید از ستم کاری را بیازماید و هنگامی که نمی‌تواند تلخی راستی را به کام خود بپذیرد جاره‌ای جز نوشیدن شوکران تزویر نخواهد داشت و امام مجرای تحقق این وعده‌ی خداوند است.

 

پس اگر سیدالشهدا به دعوت کوفیان مکلف است که نه به علم خود بلکه به تکلیف هدایت جامعه به ظرفیت‌های خودش و ضرورت افشای ستمکاران به قیام اقدام کند، امام حسن نیز بر اساس اصل و اولویت هدایت مکلف است که ظرفیت اجتماع را به سمت اراده‌‌ی جمعی جامعه پیش ببرد،مگر این که تجربه‌ی ظلم و باطن تزویر بتواند انسان‌ها را از خواب غفلت بیرون بیاورد و این یعنی حرکت به سمت هدایت.

 

پس اگر هر قائمی برای قیام باید از جان گذشته باشد ؛ آن کس که مامور به صلح است باید صلاحیت بذل آبرو و عزت ظاهری را کسب کرده و توانایی صبر بر ناملایمات را از خود نشان دهد و این مسیری است که بسیار دشوار و بارها از مردن و فدا شدن سخت تر است.

 

و امام مجتبی تنها کسی است که صلاحیت‌ش برای این تصمیم شجاعانه که ناشی از کرامت ذاتی انسان و آزادی وی برای ساختن سرنوشت اوست؛قبل از خلقت زمینی اش احراز شد و مامور است که به بهای آبرو و فرهمندی اش جامعه را این طور هدایت کند و حقایق را به آن بنمایاند.

 

شجاعت بی‌نظیر امام مجتبی(ع) آن است که به حدی از اخلاص دست یافته که چون علی مرتضی همزمان از فضیلت پیش راندن برای خدا و عقب نشینی برای خدا برخوردار است و این فضیلت جز بندگان مخلص الهی برای هیچ کس مقدور نیست و ناشی از فنا بنده در جلوه‌های هدایت الهی است.

 

امام مجتبی صلح می‌کند تا مردم بتوانند خودشان شجره ملعونه را بشناسند. زیرا قرار نیست امام به جای مردم بفهمد و به جای مردم عمل کند.

 

امام، صلح می‌کند و سال‌ها طعنه‌ها و اذیت‌های جهالی که جز افراط و تفریط کاری نکرده اند را به جان می خرد تا تاریخ و دنیا الی الابد بفهمد که بهای فهم انسان و بهای آزادی او برای انتخاب خیر و شر چقدر زیاد است.

 

امام حتی یک لحظه نهراسید.

 

آن که در گودال قتلگاه تنها و خونین به سجده افتاده بود ؛جلوه‌ی حسن بود...

 

چه ترسی؟

 

چه هراس از تنهایی؟

 

این حسن بود که به مذبح دهشتناک صلح رفت تا به بهای شکیبایی و صبرش انسان را با گوهر وجودی و ارزش خودش بیشتر آشنا کند.

 

کربلا و مسکن(محل صلح امام حسن ) در منظومه‌ی امامت هر دو یک معنا داشتند و آن هدایت بود.

 

این را مردمان زمانه ما که به جای بیعت به امامشان دل می‌بندند.شیعیان عصر غیبت که دلیل عدم ظهور امامشان را دریافته‌اند ،بهتر از گذشتگان درک می‌کنند.

 

امام همانند کعبه است و آن را باید جست و بر گرد آن حلقه زد و اگر این گونه نشود هیچ چاره ای جز زیر پای معاویه صفتان دین و دنیا باختن وجود ندارد.

 

خدا نکند این گونه و برای چنین بردگی، آزادمان بگذارند.


انتهای پیام/