تمام پیامبران و ائمه(علیهم السلام) فرزند را در چارچوب «منظومه توحیدی» می خواستند که در آن، فرزند از ابتدا نذر توحید شده است.

* جایگاه فرزند در منظومه توحید

آموزه ‌های اسلامی، ایجاد جامعه توحیدی و گسترش آن را هدفی بزرگ برمی ‌شمرد و فرزندآوری و افزایش نسل صالح را شاهراه تحقق آن معرفی کرده، از فرزند به عنوان «ولیّ» یاد می ‌کند. در قرآن کریم درباره فرزند، بحث استثناییِ حضرت زکریا(علیه السلام) آمده است که به پروردگارش عرضه داشت: «قالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقِیًّا وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوالِیَ مِنْ وَرائی وَ کانَتِ امْرَأَتی عاقِراً فَهَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا»؛[1] گفت: پروردگارا! همانا استخوان از (بدن) من سست شده و (موی) سر هم از (سپیدیِ) پیری می ‌درخشد و هرگز در دعایم از تو - ای پروردگارم - محروم نبوده ‌ام و من از موالی بیم دارم (که جانشینانی بد باشند) و همسرم از ابتدا نازا بوده، پس مرا از جانب خویش جانشینی ارث ‌بَر عطا کن که از من و اولاد یعقوب ارث ببرد! و ای پروردگار من، او را (از نظر کمالات معنوی) پسندیده قرار ده.»

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیات می ‌نویسد: «مقصود از اینکه گفت: «از موالی می ‌ترسم» این است که از عملِ عموها و پسرعموهایم می ‌ترسم. و مقصود از «مِن ورائی» بعد از مرگ است. و خلاصه اینکه حضرت زکریا می ‌ترسید از اینکه از دنیا برود و نسلی که وارث او باشند، نداشته باشد و این کنایه از همان بی ‌اولاد مُردن است.»[2]؛ تنها چیزی که حضرت زکریا(علیه السلام) را به چنین دعایی وادار کرد، همان کرامتی بود که از خدا نسبت به حضرت مریم(علیها السلام) مشاهده کرد و عبودیت و خلوصی بود که وی نسبت به خدایش داشت. حضرت از مشاهده این وضع لذّت برد و دوست داشت که بعد از خود نیز فرزندی دارای قرب و کرامتی این چنین داشته باشد.[3]

نکته قابل توجه آنکه حضرت زکریّا(علیه السلام) از خداوند «ولیّ» درخواست کرد. بدین جهت که ولیّ هر فردی عبارت است از آن شخصی که متولّی و عهده‌ دار کار او باشد. به عنوان مثال، ولیِّ میّت آن کسی است که به امر او قیام می ‌کند و جانشین او در ارثیه ‌اش می ‌شود،[4] لذا نفرمود: من از جانب تو ولد یا غلام می ‌خواهم؛ یعنی نگرانم مسیری که آمده ‌ام و این حرکت توحیدی که آغاز کرده ‌ام، در آینده ابتر یا منحرف شود، و لذا از خدا می ‌خواهد ولیّی به او عنایت کند که این حرکت توحیدی را ادامه دهد.

حضرت ابراهیم نیز فرزندش اسماعیل(علیهما السلام) را ادامه آن حرکت توحیدی در نظر می‌گیرد و عرضه می ‌دارد: «رَبِّ اجْعَلْنی مُقیمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی[؛[5]‌«پروردگار من! مرا برپا کننده نماز قرار ده و از فرزندانم (نیز چنین فرما)!»

در وصیت ‌نامه امیرالمؤمنین به امام حسن مجتبی(علیهما السلام) نیز همین دغدغه توحیدی (ادامه یافتن راه خدا به وسیله انسان‌ های بعدی) را می ‌بینیم که فرمود: «مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِ الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ الْمُدْبِرِ الْعُمُر... إِلَی خَلِیفَةِ الْأَمْوَات؛[6] از پدری فانی، اعتراف ‌کننده به گذشتِ زمان، کسی که زندگی را پشت سر نهاده... به کسی که جانشین گذشتگان است.»

خلاصه اینکه: تمام پیامبران و ائمه(علیهم السلام) فرزند را در ادامه منظومه توحیدی می ‌خواستند که در آن، فرزند از ابتدا نذر توحید شده است.

قرآن کریم از «امْرَأَةُ عِمْرَانَ»یاد می‌ کند که این زن، همان مادر حضرت مریم(علیها السلام) است که گفت: «نَذَرْتُ لَکَ مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا»؛[7]«پروردگار من! آنچه (از فرزند) در رحم دارم، برای تو نذر کردم که "محرَّر" (و آزاد، برای خدمت به خانه تو) باشد.»

خدای متعال پذیرفت: «فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ کَفَّلَها زَکَرِیّا»؛ «پس پروردگارش او را به بهترین شکل پذیرفت و به طرز نیکی رشد دادو زکریا را (که شوهر خاله ‌اش بود) کفیل (تربیت) او نمود.»

بنابراین، فرزند در منظومه توحیدی، ولیّ و ادامه دهنده راه پُرافتخار پدران توحیدی است. به این جهت، امام صادق(علیه السلام) فرمود: «چون یوسف(علیه السلام) برادرش را دید، به او گفت: ای برادر! چگونه توانستی که پس از من ازدواج کنی؟ برادر یوسف گفت: «إِنَّ أَبِی أَمَرَنِی فَقَالَ: إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ یَکُونَ لَکَ ذُرِّیَّةٌ تُثْقِلُ الْأَرْضَ بِالتَّسْبِیحِ فَافْعَلْ»؛[8] پدرم به من دستور داد که اگر بتوانی نسلی داشته باشی که زمین را با تسبیح خدا سنگین سازد، پس این کار را انجام بده!»

پاورقی:

[1]. مریم/ 4 - 6.

[2]. تفسیر المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج ‌14، ص8.

[3]. همان، ص 10.

[4]. همان، ص9.

[5]. ابراهیم/ 40.

[6]. نهج البلاغه، سید رضی، ترجمه: محمد دشتی، نشر محدث، قم، چاپ اول، 1390ش، نامه 31.

[7]. آل ‌عمران/ 35.

[8]. وسائل الشیعة، شیخ حُرّ عاملی، مؤسسة آل ‌البیت(علیهم السلام)، ج 21، ص356، ح27282.