مرضیه حدیدچی (معروف به طاهره دباغ) از مبارزان انقلاب اسلامی که از بیماری قلبی رنج می برد صبح امروز در بیمارستان خاتم الانبیاء(ص)  درگذشت.

فرماندهی سپاه همدان، ریاست زندان‌های زنان تهران، اولین فرمانده سپاه غرب کشور بعد از انقلاب، یکی از سه نماینده‌ای که در سال 67 پیام تاریخی امام (ره) را به گورباچف رساند، سه دوره نمایندگی مردم تهران و همدان در مجلس شورای اسلامی، مسئول بسیج خواهران کل کشور، استاد مدرسه عالی شهید مطهری، دارنده نشان درجه 3 ایثار، مدرس واحد معارف اسلامی دانشگاه علم و صنعت و قائم مقام دبیرکل جمعیت زنان جمهوری اسلامی» را نیز در کارنامه خود داشت.

به گزارش میزان،  مرضیه حدید چی مشهور به "خواهر دباغ"، "خواهر طاهره"و "خواهر زینب احمدی نیلی"،  در خرداد 1318 در همدان به دنیا آمد. پدرش کتابفروش و استاد اخلاق و مادرش  هم معلم اخلاق بود. تحصیلاتش را از مکتب خانه آغاز کرد و از معلومات پدرش در یادگیری  قرآن و نهج‌البلاغه نیز بهره برد. سال 1333 با محمد حسن دباغ ازدواج کرد. حاصل زندگی‌ش یک پسر و هفت دختر است.

وی در خصوص نحوه ورودش به فعالیت‌های سیاسی می گوید: "چند دلیل وجود داشت؛من و دختر شاه - شهناز -هر دو در یک شب به دنیا آمدیم و این مساله‌ای بود که همه به من گوشزد می‌کردند و می‌گفتند شهناز کجا و تو کجا؟ او با آن همه امکانات و تو اینجا اینگونه.از همان روزها بود که دلم برای این همه تبعیض به درد آمد.دلیل بعدی پدرم بود که همواره در صحبت‌هایش به ظلم‌هایی که رژیم در حق مردم می‌کرد معترض بود.دلیل دیگر هم بر می‌گردد به اساتیدی که خدمتشان درس می‌خواندم اساتیدی چون مرحوم حاج آقا کمال مرتضوی و حاج شیخ علی خوانساری به خصوص استاد سید مجتبی صالحی خوانساری که روحیه ظلم ستیزی و مبارزه در ایشان بسیار بود."
 

چگونه دباغ محافظ امام خمینی(ره) شد؟/گذراندن دوره های چریکی در سوریه و لبنان


ساواک همه تلاشش را می‌کرد تا بتواند سر نخی از او پیدا کند.  در سال 52 یکی از دانشجویان علم و صنعت مراسم عروسی‌اش را در منزل او گرفت و در کارت دعوت، آدرس خانه وی لو رفت. فردای روز عروسی، وقتی برای گذاشتن آشغال های مراسم دم در رفت یکی از ساواکی‌ها پشت در منتظر بود .تا در را باز کرد پایش را لای در گذاشت و بعد هم، ساواکی‌ها به داخل منزل آمدند.

 در اثر شکنجه‌های بسیار، بدنش صدمه دید و در بیمارستان تحت عمل جراحی قرار گرفت. همان موقع یکی از نزدیکان پاسپورت فردی به نام زینب احمدی نیلی را با عکس وی تنظیم کرد و دباغ با این پاسپورت جعلی به انگلستان فرار کرد. در لندن هم یکی از دانشجویان ایرانی منتظر بود که او را به یک هتل پاکستانی برد. با توجه به اینکه پول نداشت، قرار شد کارهای خدماتی را انجام دهد و به جایش وعده صبحانه را رایگان به وی بدهند، دباغ با همان وضعیت جسمانی، روزها روزه می‌گرفت و غروب‌ها هم با همان وعده صبحانه افطار می‌کرد، 3 ماه در همین  وضعیت بود.
 

چگونه دباغ محافظ امام خمینی(ره) شد؟/گذراندن دوره های چریکی در سوریه و لبنان

                                مرضیه دباغ در سمت راست تصویر در کنار آیت‌الله جوادی آملی و در حال مذاکره با گورباچف

وی در لبنان و سوریه دوره‌های چریکی را گذراند. در آن سال‌ها در عربستان، عراق، لبنان و سوریه و فرانسه تردد داشت تا اینکه امام وارد فرانسه شدند پلیس فرانسه اصرار داشت که یک زن پلیس فرانسوی، مسئولیت حفاظت از ایشان را به عهده بگیرند اما امام(ره)به شدت مخالف بودند. بنابراین دباغ به نوفل لوشاتو رفت و با توجه به آموزش‌هایی که دیده بود محافظ شخصی حضرت امام شد و وظایف اندرونی از جمله خرید، شتسشو را نیز به عهده گرفت.

 خاطره دباغ از روزی که شاه رفت ...

مرضیه دباغ در خصوص روزی که شاه رفت می گوید: "خبرنگاران همه جمع شده بودند تا نظر امام را جویا شوند. امام هم به کوچه تشریف آوردند و خبرنگاران هم دور امام را احاطه کردند ناگهان دیدم خبرنگاری پشت‌سر امام پشت‌ نرده‌ها از چوبی بالا رفته، برای امام احساس خطر کردم به سمت نرده رفتم اینقدر با دو دستم این نرده‌ها را فشار دادم که تخته چوبی افتاد و بعدها فهمیدم که دوربین هم شکسته شده. این فشاری که به نرده‌ها دادم باعث شد که حالم بد شود و از هوش بروم و در بیمارستان بستری شوم.امام فرموده بودند که هیچ یک از خواهران همراه ایشان نباشند فقط خواهر طاهره را بگویید بیاید، شاید بچه‌هایش در فرودگاه منتظرش باشند. شب دوازدهم حاج‌احمد- که خدا با شهدای کربلا محشورش کند- به بیمارستان آمد تا مرخصم کند اما دکترها اجازه ترخیص ندادند و بنابراین من از پرواز جا ماندم."
 

چگونه دباغ محافظ امام خمینی(ره) شد؟/گذراندن دوره های چریکی در سوریه و لبنان


 دو روز که از بازگشت امام به ایران گذشت از بیمارستان مرخص شد و با امام تماس گرفت، ایشان فرمودند: "اوضاع به گونه‌ای است که بهتر است شما نیایید." به همین خاطر دباغ در همان خانه شماره 30 ماند تا اینکه شب 27 بهمن امام فرمودند: "می‌توانید به ایران بیایید".