پایگاه خبری تحلیلی «پارس»- اسپوتنیک می نوسید: سیر تحولات در منطقه خاورمیانه و جهان این روزها همه را سردرگم کرده که چه اتفاقاتی در حال روی دادن است، اما یک موضوع برای همه واضح روشن است ، کشورهایی که تلاش داشتند با جنگ های نیابتی به نتایج دلخواه خود برسند یکی یکی در حال ورود مستقیم به جنگ هستند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «پارس»، بر کسی پوشیده نیست که رهبر سابق لیبی معمر القذافی با یک جنگ نیابتی که هدایت آن توسط کشورهای غربی و حمایت مالی و معنوی آن توسط کشورهای عرب حوزه خلیج فارس و ترکیه بود سرنگون شد و بی ثباتی ای که امروزه در لیبی شاهد آن هستیم به دلیل اختلاف همان یاران قدیمی بر سر تکه های پیراهن پاره پاره شده لیبی است و خود مردم لیبی دیگر سهمی در این جنگ ندارند.

عمده جنگجویانی که در لیبی بر علیه قذافی جنگیدند جنگجویان اجیر شده خارجی بودند و نه مردم لیبی و کشورهای غربی پشتیبانی هوایی و اطلاعاتی و لجستیک را برای آنها تامین می کردند.

ویژگی این جنگ این بود که کشورهای حمله کننده عملا کمترین هزینه نیروی انسانی را متحمل شدند (چرا که جان مزدوران هیچ ارزشی برای این کشورها ندارد و از سوی دیگر برای ارسال مثلا یک سرباز آمریکایی باید بصورت میانگین ماهانه ده هزار دلار هزینه حقوق و مزایا پرداخت کرد در حالی که میتوانستند یک مزدور مثلا سومالیایی با حدود ماهانه 100 تا 200 دلار اجاره کنند) و کم و بیش به هدف خود رسیدند.

کشورهای غربی به دلیل از هم پاشیدن سریع تر و پیش بینی نظام قذافی آنقدر غره شدند که متوجه نشدند دلیل اصلی شکست سریع قذافی قدرت و توانمندی جنگجویان نیابتی و یا سازماندهی عملیاتی آنها نبود، بلکه خودداری کشورهای دیگر و همچنین اکثریت ارتش ومردم لیبی از جنگیدن در کنار قذافی بود. به همین دلیل سریع دست به کار شدند و با امید سرنگونی نظامی سوریه مزدوران خود را به سمت سوریه گسیل نمودند تا تجربه لیبی را در سوریه تکرار کنند. اشتباه استراتژی آنها در سوریه این بود که دلیل اصلی شکست قذافی در لیبی را نادیده گرفتند. ارتش و مردم سوریه حاضر نشدند پشت نظام خود را خالی کنند و ماجرا بیش از حد انتظار به درازا کشیده شد. شرایط جغرافیای سیاسی سوریه بگونه ای بود که منافع دیگر کشورهای قدرتمند جهانی و منطقه ای همچون روسیه و ایران و حتی چین نیز در آن گره خورده بود. همپیمانان منطقه ای ایالات متحده که قول داده بودند ظرف حد اکثر سه ماه کار سوریه را تمام کنند مجبور شدند پای انواع و اقسام جنگجویان خارجی بدون توجه به پشتوانه های عقیدتی و اهداف آنها را به سوریه باز کنند و با این عمل یک کلاف سردرگم از جنگجویان متنوع در سوریه بوجود آوردند که افسار آنها از دست همه در رفته و به جای اینکه فقط خطری برای سوریه به شمار بیاید به خطری جهانی تبدیل گشته.

در شرایطی که امکان جمع کردن این گروه های تروریستی در سوریه نبود غربی ها و همپیمانان منطقه ای آنها اقدام به توسعه فعالیت گروه های تحت فرمان خود نمودند تا عملیات از سوریه به عراق هم گسترش پیدا کند. دلیل باز کردن زمینه فعالیت این گروه ها توسط ایالات متحده در عراق هم واضح است، نخست وزیر وقت عراق آقای نوری المالکی حاضر نشد پیمان نظامی مورد نظر ایالات متحده را به امضاء برساند و آمریکایی می خواهند عراق التماس کند برای حفظ امنیت نیروهای آمریکایی در این کشور مستقر شوند.

همانگونه که در لیبی ائتلاف غرب و کشورهای منطقه ای همپیمان آنها وارد یک گرداب نا معلوم الحال شده اند در سوریه و عراق هم دچار همین مشکل شده اند.

اگر بخواهیم اهداف آنها را خلاصه کنیم می توانیم به نکات ذیل اشاره کنیم البته نمی توان به همه اهداف همه کشورها اشاره کرد ولی تلاش بر آن است که مهم ترین اهداف بازیکنان اصلی را تبیین کنم:

1- اهداف ایالات متحده: 

آ- تسلط بر منطقه خاورمیانه و منبع انرژی کشورهایی که در آینده ممکن است رقیب اقتصادی آن شوند (چین- هند و…)

ب- گسترش نفوذ خود در جهان.

ج- حضور دائم نظامی و داشتن پایگاه در این منطقه استراتژیک

د- افزایش تنش و درگیر کردن کشورهای منطقه با یکدیگر که منجر به خرج کردن درآمد های نفتی و خرید تسلیحات غربی می گردد.

ر- پیاده سازی نقشه تقسیم بندی مجدد منطقه بر اساس طرح موسوم به نقشه راه یا نقشه آقای برنارد لویس0 به دلیل اینکه در زمان تقسیم بندی منطقه توسط انگلیس و فرانسه و توافق معروف به سایکس پیکو جایگاهی برای نفوذ ایالات متحده در نظر گرفته نشده و امروزه ایالات متحده به عنوان ابر قدرت جهانی متقاضی برهم زدن آن توافق بر اساس منافع خود است.

ژ- نفوذ در سرزمین هایی که به صورت سنتی وابسته به رقیب دیرینه خود یعنی روسیه بوده و در نهایت تضعیف روسیه با آموزش وتقویت نیروهای مخالف این کشور و تشویق آنها به شورش درون روسیه و در نهایت تجزیه این کشور.

2- عربستان سعودی:

آ- مقابله با گسترش نفوذ ایران و شیعیان در منطقه و حتی مقابله با نفوذ اسلام سنی وابسته به ترکیه و یا اخوان مصر

ب- به دست آوردن جایگاه رهبری کشورهای عربی با کنار زدن رهبران رقیب و ملی گرا در این کشورها

ج- رهبری کشورهای اسلامی و انتشار عقیده وهابیت در جهان و در نهایت احیای خلافت اسلامی به پایتختی مکه مکرمه.

د- از میان برداشتن کشورهایی که ممکن است در آینده خطری برای امنیت ملی این کشور به حساب آیند.

ر- دور نگاه داشتن خطر انقلاب های عرب های متقاضی تغییر ساختارهای سیاسی کشورهای خود به ساختار های مردم سالاری نوین.

3- ترکیه:

آ- انتقام دیرینه ترک ها از کشورهای عربی که در جنگ جهانی اول پشت عثمانی ها را خالی کردند و بر علیه آنها شورش نمودند.

ب- حتی پس از ایجاد دولت نوین ترکیه این کشور نسبت به بخش هایی از خاک سرزمینی همسایگان خود طمع داشت و از قبرص گرفته تا شمال عراق (استان موصل) و سوریه (استانهای رقه- حلب و ادلب و…) و همه مکان هایی که اقوام ترک تبار در آن زندگی می کنند را جزو سرزمین خود می دانست به این مورد علایق نئوعثمانی حزب حاکم این کشور را اضافه کنید تا متوجه شوید چرا ترکیه خود را به آب و آتش می زند و با همه همسایگان خود درگیر است.

ج- امید به احیای مجدد خلافت عثمانی بر اساس دیدگاه های اخوان المسلمین و مطرح کردن خود به عنوان رهبر جهان اسلام

د- دسترسی به منابع انرژی نفت و گاز عراق و سوریه

ر- جلوگیری از خطر تشکیل یک کشور کرد که بخش هایی از سرزمین ترکیه را نیز در بر خواهد داشت.

4- قطر: 

علیرغم کوچک بودن این کشور اما ثروت باد آورده سران این کشور را بر آن داشته تا تلاش کنند نقش موثر تری در منطقه داشته باشند. نقشی که به مراتب بزرگتر از حجم عملی آنها است، گو اینکه قطری ها هزینه های نمایندگی از انگلیس و ایالات متحده را پرداخت می کنند ولا غیر اما می توان گفت چند نکته اصلی است که آنها را برای این دخالت ها تحریک می کند.

آ- درگیر بودن کشورهای قدرتمند همسایه با یکدیگر منجر به آن می شود که از پرداختن به کشورهای کوچک که لقمه چربی هم به حساب می آیند فعلا صرف نظر کنند. تجربه حمله عراق به کویت کشورهای کوچک ثروتمند منطقه مثل قطر و امارات و حتی کویت را بر آن داشت تا برای حفظ امنیت خود روی درگیر بودن دیگر کشورهای بزرگ منطقه مثل عربستان و عراق و ایران و مصر و سوریه و ترکیه سرمایه گذاری کنند و تلاش کنند روز بروز فتنه میان این کشورها شعله ور تر گردد و امیدوار باشند این کشورها در آینده تجزیه و به کشورهای کوچکتر هم اندازه این کشورها تقسیم گردند.

ب- جلوگیری از عبور خط لوله نفت وگاز ایران به سمت اوروپا.

ج- یافتن و تسلط بر منابع کشورهای دیگر همچون لیبی و یا شمال عراق و سوریه و توسعه درآمد های خود.

د- اثبات وفاداری به کشورهای بزرگ که ممکن است در آینده از آنها حمایت کنند همچون عربستان سعودی- ایالات متحده و انگلیس و یا اینکه از خطر آنها در امان بمانند. مخصوصا که اختلافات فیما بین قطر و عربستان سعودی منجر به برکناری امیر قبلی این کشور در قبال خودداری عربستان از اشغال آن شده بود.

5- کشورهای اوروپای غربی:

این کشورها معمولا تلاش دارند با همراهی شیری به نام ایالات متحده از کنارش غنیمتی اقتصادی و نفوذ به دست آورند. انگلیس و فرانسه هم چندین دهه بر این منطقه تسلط داشتند و هم اینکه خود بنیانگذار اکثر اختلافات در این منطقه به شمار می آیند به همین دلیل هم تمایلی به از دست دادن نفوذ خود در این منطقه ندارند. مضاف بر اینکه کشورهای اوروپایی دارای جمعیت قابل توجهی از مسلمانان هستند که به دلیل شرایط نژاد پرستانه موجود در برخی کشورهای اوروپایی و ناتوانی این جمعیت مسلمان از عجین شدن با جامعه اوروپایی تعداد زیادی از آنها به سمت گروه های تندرو گرایش پیدا کرده اند. در برهه ای از زمان اوروپایی ها همین مشکل را با یهودیان داشتند و راه حل مشکل یهودیان را در تبعید آنها (حال با عنوان مهاجرت) به فلسطین اشغالی یافتند. آنها تصور داشتند که همین کار را می توانند در مورد مسلمانان افراطی انجام دهند و آنها را به خاورمیانه بفرستند.

6- رژیم صهیونیستی:

شاید بتوان گفت در حال حاضر و با این شرایط خوشحال ترین کشور جهان اسرائیل است.

آ- با درگیر بودن کشورهای منطقه امروزه ارتش کشورهایی که ممکن بود در آینده خطری برای موجودیت آن به حساب آیند یا نابود شده اند و یا اینکه آنقدر از درگیری های داخلی خسته و فرسوده شده اند که در آینده نزدیک خطری برای آن به شمار نمی آیند.

ب- بحث آزادی فلسطین و حمایت از حقوق مردم فلسطین به هم و غم ثانویه کشورهای همجوار تبدیل گشته و اسرائیل می تواند از فرصت برای تثبیت قدرت و جایگاه خود استفاده کند.

ج- تابو شکنی گفتگو و برقراری رابطه کشورهای عربی با اسرائیل شکسته شده و امروزه دیگر کشورهای عرب از مذاکره و گفتگوی مستقیم با اسرائیل و حتی افتتاح دفاتر نماینده و احتمالا در آینده سفارت خانه پرهیز نمی کنند.

د- گروه های مبارز منطقه چه شیعه چه سنی از حزب الله گرفته تا حماس همه درگیر این جنگ های داخلی گشته اند، امری که هم تهدید بر علیه اسرائیل را کم می کند هم اینکه به دلیل اختلافات فیما بین این گروهها که هر کدام از یک طرف درگیری حمایت می کنند جبهه متحد مقابل را نیز تضعیف می کند.

ر- در صورت تقسیم منطقه به کشورهای کوچک تر امکان تسلط اسرائیل بر این کشورها واستفاده از اختلافات لا یتناهی این کشورها زیاد است و اگر این کشورها بر اساس تقسیم بندی مذهبی و نه نژادی تقسیم شوند توجیهی برای وجود دولت یهودی در این منطقه در کنار آنها به شمار می آید.

7- اردن:

این کشور از نظر اقتصادی و نظامی یکی از ضعیف ترین کشورهای منطقه به حساب می آید که تلاش دارد در بازی بزرگان خود را از گزند همسایگان دور نگاه دارد. به دلیل همسایگی با سوریه و عراق و عربستان و اسرائیل این کشور به گذرگاه همه دیدگاه های سیاسی منطقه تبدیل شده و خود همین مساله خطر تبدیل آن به سوریه و لیبی دیگری را تشدید می نماید مخصوصا که اسلام گراهای تندرو- جمعیت قابل توجه فلسطینی الاصل و چپگراهای لائیک ترکیب جامعه ای غیر قابل کنترل در این کشور بوجود آورده. لذا اردن تلاش دارد ضمن همکاری با کشورهای غربی درگیری ها را به کشورهای همسایه براند بگونه ای که همه نیروهای موجود اختلافات خود را جای دیگر حل و فصل کنند.

با توجه به شرایط فوق الذکر متوجه می شویم که اکثر کشورهای ائتلاف آمریکایی دخیل در بحران خاورمیانه با اهدافی مختلف وارد این درگیری شده اند و منافع آنها در برخی شرایط با هم تداخل هم دارد، همین ماجرا یک نابسامانی غیر قابل تصوری در این جبهه بوجود آورده.

به گزارش پارس، اسپوتنیک می نوسید: حال اینطرف ماجرا هم کشورهایی هستند که منافع ملی شان با این نابسامانی به خطر افتاده:

1- ایران: 

چه بپذیریم چه نپذیریم همه کشورهای جهان تلاش دارند نفوذ خود را در جهان گسترش دهند و ایران هم از این ماجرا مستثنا نمی باشد. خیلی از ایرانی ها هنوز به سرزمین کوروش و امپراتوری فارس می بالند و آرزوی روزی را دارند که ایران مجددا این سرزمین ها را بازپس گیرد (که البته با شرایط نوین جهانی می توان گفت که آرزویی بیش نیست). برخی دیگر نیز به دنبال بسط نفوذ تشیع در جهان اسلام می باشند. و برخی هم به فکر حفظ تمامیت ارضی این کشور هستند. در حالی که قبلا بحث لشکر کشی کشورها برای سلطه و پس از آن ایجاد اتحادیه های بین المللی به عنوان ابزار بسط سلطه استفاده می شد، در شرایط نوین جهانی نیاز به لشکر کشی و اشغال کشورهای دیگر برای بسط سلطه و قدرت نمی باشد. همین که کشورهای دیگر همپیمان باشند خود به مثابه رسیدن به هدف است. با شرایط بین المللی فعلی و علیرغم تمام فشار های بین المللی ایرانی ها توانسته از از افغانستان گرفته تا دریای مدیترانه نفوذ خود را گسترش دهند و حتی به دریای سرخ و خلیج عدن هم برسند. ایرانی که مجبور بود 8 سال با کل جهان برای محکم کردن جای پای خود بجنگد امروزه توانسته سنگرهای دفاعی خود را چند هزار کیلومتر از مرزهای سیاسی اش دور کند. همه می دانند که آرزوی اسرائیل و یا عربستان سعودی و یا حتی ایالات متحده این است که به ایران حمله کنند اما به دلیل واهمه از همپیمانان این کشور و محاسباتی که معمولا سیاست مداران و نظامی ها برای ضرر و زیان عملیات خود انجام می دهند مجبور هستند از این گزینه صرف نظر کنند. ایرانی ها با این کار خود هم سرزمین های قدیمی خود را به سرزمین مادری پیوند زده اند- هم اینکه قدرت تشیع را بسط داده اند و هم اینکه تمامیت ارضی خود را حفظ کرده اند.

ایرانی ها می دانند که در صورت سقوط سوریه و عراق دو همپیمان خود را از دست خواهند داد و زمینه حمله به ایران فراهم می گردد لذا با چنگ و دندان از سنگر های خود در این کشورها حفاظت می کنند و همانگونه که در 8 سال جنگ نشان دادند با نفس طولانی خود تلاش دارند طرف مقابل را به جنگ فرسایشی بکشانند.

دشمنان ایران می دانند که ایرانی که در سایه سنگین ترین تحریم های بین المللی توانسته به این نتایج برسد پس از رفع تحریم ها قطعا فشار را بر آنها دو چندان خواهد شد و تلاش دارند تا فرصت هست اجازه چنین اتفاقی را ندهند.

2- روسیه: 

ابر قدرت بازگشته. شاید این جمله وصفی باشد که می توان شرایط روسیه در منطقه جهان را با آن وصف کرد. پس از فروپاشی شوروی سابق آمریکایی ها با تصور اینکه رقیبی دیگر وجود ندارد شروع به تاخت و تاز در عرصه بین المللی نمودند. و همه خط قرمز ها و توافقاتی که با روسیه انجام داده بودند را زیر پا گذاشتند. از شرق اوروپا گرفته تا سوریه همه این سرزمین ها امروزه مورد تهاجم غرب است. در شرایطی روسیه مجبور بود که از تعدی غرب به حریم خود چشم پوشی کند تا ساختار های اقتصادی داخلی خود را سامان دهد اما امروزه دیگر شرایط تغییر یافته روسیه دیگر تصمیم ندارد کوتاه بیاید. به همین دلیل هم در اکراین و هم در سوریه در مقابل زیاده خواهی های غرب ایستادگی کرده. چرا که این ایستادگی برای روسیه از بحث نفوذ سنتی فراتر رفته و به بحث امنیت ملی تبدیل گشته. عربستان سعودی و ترکیه تعداد زیادی از اسلامگرایان افراطی روس تبار را به سوریه و عراق گسیل نمودند و این افراد که تعدادشان هم زیاد است در حال سامان دهی برای بازگشت به روسیه و ایجاد خلافت اسلامی خود در مناطق خود در این کشور بودند. در واقع غربی ها در تلاش بودند روسیه را در جمهوری های اسلامگرای خود درگیر کنند تا مجبور شود از مقابله با پیشروی های آنها در اوروپای شرقی چشم پوشی نماید. به همین دلیل هم با اقتدار وارد سوریه شدند تا خطر را از مرزهای خود دفع کنند.

3- مصر: 

مصری ها می دانند که در صورت به قدرت رسیدن اسلامگراهای افراطی و مخصوصا طرفداران اخوان المسلمین امنیت ملی آنها در خطر می باشد و به همین دلیل هم علیرغم انواع و اقسام تطمیع های عربستان سعودی و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس به هیچ وجه حاضر نشدند موضع همراه با آنها را اتخاذ کنند. منافع ملی مصر اقتضا می کند که حکومت بشار الاسد به عنوان رئیس جمهوری غیر دینی (اگر نخواهیم بگوییم لائیک) در قدرت بماند و اگر حتی نیاز باشد برای مقابله با اسلامگرایان افراطی حاضر هستند نیرو هم به سوریه اعزام کنند. گو اینکه تلاش دارند نیروهای خود را برای دفاع از سرزمین خود در مقابله با اسلام گرایان افراطی که از شرق و غرب این کشور را مورد تهدید قرار می دهند نگاه دارند.

4- سوریه: 

همبستگی پیش بینی نشده ارتش ومردم سوریه با بشار الاسد همه طرح ها و نقشه ها را بهم زد. شاید قبل از این ماجراها محبوبیت آقای بشار الاسد در سوریه زیر پنجاه درصد بود اما امروزه به یقین می توان گفت که اکثریت قریب به اتفاق مردم سوریه پشتیبان وی هستند و به همین دلیل هم هست که مخالفین از هرگونه انتخاباتی که وی در آن حضور داشته باشند بیزار هستند چون می دانند مردم سوریه به او رای خواهند داد. در ابتدای جنگ پیشنهاد های اغوا بر انگیزی به آقای اسد شد تا از قدرت کناره گیری کند و سوریه را در اختیار دیگران قرار دهد اما وی همه این پیشنهاد ها را رد کرد. مردم سوریه هم وقتی متوجه شدند که اینجا جنگ میان مخالفین سوری و حکومت آنها نیست بلکه تعدادی مزدور خارجی در صدد هستند که بر کشور آنها تسلط یابند و نمونه ای همچون لیبی پیاده کنند با دولت خود متحد شدند. شرایط نوین پس از ورود مستقیم روسیه و ایران به جنگ سوریه منجر به آن شده که مردم سوریه امید بیشتری به بازپس گیری سرزمین خود از اشغالگران بیگانه داشته باشند.

5- عراق: 

ایالات متحده و همپیمانان آن علاوه بر نابودی زیر ساخت های اقتصادی و نظامی این کشور ساختار های سیاسی آن را نیز بر هم زنند. آمریکایی ها متصور بودند که به دلیل ضعف ساختار سیستم های انتظامی عراق این کشور زیر بار هر توافق امنیتی که آنها تحمیل می کنند برود. اما با تعجب شاهد آن بودند که این کشور از امضای توافق امنیتی با ایالات متحده سر باز زد و خواستار خروج آمریکایی ها شد. به همین دلیل هم آمریکایی ها با استفاده از ایادی خود تلاش کردند امنیت این کشور را برهم زنند تا ثابت کنند بدون آنها امنیتی در عراق وجود نخواهد داشد. علیرغم همه این مشکلات دولت مرکزی عراق تلاش کرد تا خود را جمع و جور کند و با تهدیدات خارجی رویارویی نماید اما شاهد آن بودیم که آمریکایی ها برای حمایت از داعش حتی اقدام به بمباران نیروهای ارتش عراق و نیروهای مردمی نمودند تا به سمت داعش پیشروی نکنند و از سوی دیگر تلاش کردند رقیب دولت مرکزی یعنی کرد ها را تقویت و حمایت کنند. امروزه عراق با خطر تجزیه مواجه است و آمریکایی ها بدون کسب اجازه از دولت عراق تصمیم دارند نیروهای خود را به این کشور برگردانند یعنی عملا عراق را اشغال کنند. در این بازگشت نیروها آمریکایی ها تصمیم دارند نیروهای همپیمان عرب خود را نیز وارد عراق سازند. نیروهای کشورهایی که مدعی هستند ثبات و امنیت و اقتدار مجدد عراق تهدیدی برای آنها به حساب می آید. با این شرایط قطعا نیروهای آمریکایی و متحدان آنها با مقاومت داخلی عراقی ها مواجه خواهند شد و به این ترتیب آتش جنگ از سمت داعش به سمت مقابله با اشغالگران خارجی کشیده خواهد شد.

6- چین و هند و اقتصاد های نوظهور:

 با توجه به اینکه هدف اصلی آمریکایی ها سلطه بر منابع انرژی این کشورها است و همه پیش بینی ها مبنی بر این است که رویکرد ایالات متحده رویارویی با قدرت گرفتن این کشورها در شرق آسیا می باشد این کشورها نیز تمایل ندارند که سلطه آمریکایی ها و همپیمانانشان بر این منطقه کامل گردد و با اینکه طی چند دهه اخیر تلاش داشند با خودداری از ورود به درگیری های بین المللی به ساختن اقتصاد خود بپردازند هیچ بعید نیست که به زودی شاهد ورود مستقیم آنها در صورت احساس خطر به درگیری های منطقه باشیم. مخصوصا که آنها نیز از عملکرد اسلامگرایان افراطی مورد حمایت عربستان سعودی و ترکیه بیم دارند.

7- کشورهای عرب: 

به جز مراکش و سودان که به دلیل منافع مالی با کشورهای عرب حوزه خلیج فارس همراه شده اند باقیمانده کشورهای عربی همان دیدگاه مصری را دارا می باشند.

با این شرایط ترک ها و از بیم شکست و از هم پاشیدن احتمالی داعش در سوریه و عراق دیگر تاب نیاوردند و خود مستقیم وارد عراق شدند. به این دلیل عراق را انتخاب کردند چون هم در زمینه ادعای سرزمینی بر موصل طمع دارند و هم اینکه تمایل ندارند در سوریه با روس ها و ایرانی ها وارد درگیری مستقیم گردند. مخصوصا که تصور می کنند عملیات بازپس گیری موصل بزودی شروع خواهد شد و در این مساله نقشی برای آنها در نظر گرفته نشده.

با همین استدلال هم آمریکایی ها و همپیمانانشان تلاش دارند مجددا عراق را اشغال کنند تا مبادا با شکست داعش همه نقشه های آنها به هم بریزد.

به هر حال و با تاسف می توان گفت منطقه آبستن حوادث و جنگ های بسیار سهمگین بین المللی است که فعلا برخی تلاش دارند با متحد کردن جبهه جنگ بر علیه تروریسم از درگیری نفوذ کشورها جلوگیری کنند در حالی که برخی کشورها مثل ترکیه تلاش دارند پای همه را به یک جنگ جهانی بکشانند.