نگاهی به روابط ترکیه و رهبران آن با غرب نشان می دهد که این روابط همواره با بیم و امید همراه بوده است. بخشی از تعاملات و تعارضات دوسویه در روابط غرب و ترکیه در بحران های چون قبرس، عراق، کردهای سوریه، گولن نیز حاصل این نوع رابطه بوده و می باشد.

پاشنه آشیل اردوغان اقتصاد است. بارها نوشته و گفته ام اگر اردوغان رفتنی باشد نه با کودتای نظامی، بلکه با بحران اقتصادی خواهد رفت. اخبار منتشر شده در خصوص تحریم بانک های ترک، علایم و نوسانات اقتصادی، اخبار ارتباطات ضراب- اردوغان، دیالوگ های میان آنکارا- واشنگتن و... اگر ادامه یابد، اردوغان رفتنی است مگر آنکه اردوغان در تنظیم مجدد، در مسیر راهبردهای تعیین شده گام بردارد.

شیوه دولت داری و اسلام سیاسی عثمانی پاسخگویی نیازهای روز امپراتوری نبود و با شکست سلطان حمید در جنگ اول جهانی، آتاترک و یارانش توانستند جمهوری ترکیه را بر ویرانه های عثمانی برپا بنمایند. روی کار آمدن اردوغان در ترکیه نیز در بخش مهمی حاصل شکست اسلام سیاسی اربکان بود.

اردوغان برای رسیدن به قدرت نه تنها به استاد خود پشت کرد، بلکه با پوست اندازی سیاسی و سفر به امریکا به گونه ای درب های ترکیه را به روی سرمایه جهانی گشود که یک طرف آن رفاه و توسعه و طرف دیگر آن وابستگی شدید اقتصادی این کشور بود. آتاترک ساختار فرهنگی و اجتماعی ترکیه را تغییر داد و اردوغان نیز ساختار اقتصادی این کشور را تغییر داد. در هر دو تغییر نقش غرب ویژه بوده است. این در حالی است که بسیاری از اسلام گران نگاه مثبتی به آتاترک نداشته و وی را عامل غرب می دانند.

وقتی از ورال ساواش دادستان وقت ترکیه (عامل انحلال حزب رفاه) علت غرب گرایی شدید آتاترک را جویا شدم، پاسخ داد این ضرورتی از سر اجبار برای حفظ ترکیه بود. به اعتقاد او هر نوع تظاهر و گرایش اسلامی می توانست ترک ها را از سرزمین امروزی نیز محروم نماید. از این نگاه اجبارهای ناشی از شرایط و ضرورت هایی که آتاترک را مجبور به برخی اقدامات نمود، اردوغان را نیز مجبور به تغییر و اعمال سیاست های کرد که شاید چندان به آن اعتقاد نداشت.

از منظری به هم اندازه که نمی توان به آتاترک خرده گرفت، نباید به اردوغان نیز خرده گرفت. تغییرات رخ داده در ترکیه در دوره آتاترک و اردوغان، بیش از آنکه حاصل ساز و کار داخلی باشد، متأثر از شرایط و ملاحظات بیرونی بوده است. البته نباید از هنر رهبران ترکیه فاقد منابع جدی در رسیدن به نقطه امروز این کشور نیز غافل شد. اگر در نتیجه اقدامات دیروز آتاترک، ترک ها امروز با الفبای لاتین مشق می نمایند، در حال حاضر اقتصاد ترکیه در سایه رهبری اردوغان، بیش از همه زمان ها در راستای مشق های تعیین شده غرب و خصوصاً آمریکا عمل می نماید. در همین راستا و در چارچوب همکاری اردوغان و غرب، نظامیان از راس هرم قدرت در ترکیه به زیر کشیده شده و لژیون اقتصادی جایگزین قدرت سخت آنان شد. با تحول ساختاری تحت نظرات صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و با گام برداشتن در مسیر اجرای معیارهای کپنهاگ، ترکیه ضمن قرار گرفتن در مسیر دنیای غرب، باید به الگوی مناسب در خاورمیانه و در بخشی در رقابت با ایران تبدیل می شد که این امر تا حدودی در دولت اردوغان تحقق یافت.

غرب بیدار شدن نوعثمانی که در رقابت با ایران، خاورمیانه را به آتش کشید نه تحمل بلکه در برخی صحنه ها یاری کرد اما دور شدن از دستورالعمل کلان راهبردی غرب توسط اردوغان در برخی از حوزه ها، امروز نشانه هایی مبنی بر احتمال پایان دوران او را مطرح کرده است. توجه داشته باشیم غرب از ترکیه نمی گذرد اما می تواند از اردوغان بگذرد.

نکته آنکه، آتاترک، اوزال و اردوغان و در وسعتی فراتر رضاخان، ماهاتیر محمد، کرزای و ... عناصر ملی بوده اند که واقعیت قدرت غرب را پذیرفته و در تعامل با آن به قدرت رسیده اند. آنان هیچ یک به معنای مصطلح عامل غرب و یا دست نشانده نبوده اند، اما نوعی هماهنگی و توافق عامل رسیدن آنان به قدرت بوده است. این نقطه ضعیف با پایان کارکرد و یا با خروج این رهبران از ریل هماهنگی با غرب عامل سقوط آنان از قدرت بوده و خواهد بود. این بازی و چیدمانی است که همچنان ادامه داشته و بر سرنوشت بسیاری از ملل و کشورها تاثیرات عمیق می گذارد.

سخن آخر آنکه، امروز ترکیه نه چون گذشته ارتش ملی و نه اقتصاد ملی دارد، اما توسعه و شکوفایی اقتصادی دارد که بندهای آن بیش از آنکه در دست آنکارا باشد، در دست های واشنگتن است. این بندی است که هم عامل بقای اوست و هم می تواند عامل سقوط او باشد.شانس بزرگ اردوغان آن است که کماکان جایگزین ندارد و الا اردوغان را نه روبل، نه ریال نمی واند از سقوط نجات دهد. باید انتظار کشید و دید بازی پیچیده صحنه سیاست و تعاملات و تعارضات چند وجهی حاکم بر آن، چه آینده ای برای ترکیه و چه سرنوشتی برای اردوغان رقم خواهد زد.