به گزارش پارس نیوز، 

تواضع و فروتنی، از شاخصه های رفتاری حضرت محمد(ص) بود. همان طوری که در روایت آمده است، فرشته ای به نزد رسول خدا(ص) آمد و گفت: خدا مختارت کرد که بنده متواضع و رسول باشی ـ یا پادشاه و رسول باشی ـ حضرت، بندگی و فروتنی را انتخاب کرد با وجود اینکه آن فرشته در ادامه گفت: اگر قبول کنی که هم کلید خزائن زمین را، به دست داشته باشی و هم رسول باشی، باز هم مقامی را که نزد خدا داری، از دست نخواهی داد و از مقامت کم نخواهد شد، اما پیامبر تواضع و بندگی را با رسالت برگزید که در تمامی زوایای زندگی، این تواضع نمودار بود و در برخوردهای اجتماعی، در خانه، در غذا خوردن در لباس پوشیدن، در سوار شدن بر مرکب، در عبادت، در سلام کردن، در دست دادن، در مراسم تشییع جنازه، در برخورد با محرومان، در برخورد با کودکان و آشنایان قدیمی، آنچنان نرم و متواضعانه رفتار می کرد که کسی مانند آن حضرت نبود.

 

حضرت، در جمع اصحاب، هرگز طوری نمی نشستند که ایشان جای مخصوصی داشته باشند و دیگران به دورش جمع شوند بلکه به صورت دایره وار، همه یکسان می نشستند و در صحبت ها همراه جمع می شد، اگر در جمع، از آخرت صحبت می شد او نیز راجع به آخرت، با آنها صحبت می کرد. اگر سخن از دنیا بود، با آنها درباره دنیا حرف می زد و اگر در مورد خوردنی ها یا آشامیدنی ها صحبت می کردند، ایشان باز در آن باره با آنها گفت و گو می کرد.

 

هرگز، ترش رو و عصبانی نبود و به صحابه توصیه می کرد: خداوند، کسی را که با ترش رویی برادرانش، روبرو شود دشمن می دارد.

 

در جمع اصحاب، با آنها مزاح می کرد ـ و این، از رأفت و مهربانی حضرت نشأت می گرفت تا مردم بتوانند به راحتی و بدون هیچ گونه احساس شرم یا ترسی مشکلاتشان را، با حضرت در میان بگذارند. به این ترتیب حضرت با رویی گشاده با مردم روبرو می گشتند و به اصحاب توصیه می کردند که «مزاح از خوش اخلاقی است، همانا با شوخی می توانی برادر دینی ات را مسرور سازی».

 

حضرت می فرمود: به شما خبر دهم که کدامتان به من بیشتر شباهت دارید؟ گفتند:بله، ای رسول خدا! فرمود: آن کس که خلقش، نیکوتر، برخوردش با مردم ملایم تر و بیش از همه به برادران دینی خویش، مهربان بوده و بر حق، صبورتر باشد، غضب خود را پیش از دیگران، فرو نشاند و گذشتش، بهتر از دیگران باشد و در حال رضا و غضب، بیش از دیگران، انصاف و عدالت را رعایت کند.

 

در مجالس، زمانی که مردی وارد می شد و خدمت حضرت می نشست، حضرت هرگز برنمی خاست تا خود آن شخص برخیزد و برود. اگر سه روز یکی از اصحاب را نمی دید از حال وی جویا می شد، اگر در مسافرت بود در حقش دعا می کرد و اگر در خانه بود به دیدارش می رفت و اگر آن صحابی مریض بود به عیادتش می رفت. حضرت، به منظور احترام به اصحاب و به دست آوردن دل هایشان، آنها را به کنیه صدا می زد و کسانی که کنیه نداشتند، برایشان کنیه قرار می داد و مردم نیز به همان کنیه صدایشان می کردند.

 

در تحف العقول آمده است، پیامبر(ص) فرمودند: مروّت و جوانمردی ما خاندان پیغمبر در آن است که از کسانی که به ما ستم می کنند درگذریم و به کسانی که ما را محروم ساخته اند، بخشش کنیم.

 

حضرت، به چهره هیچ کس خیره نمی شد، خشمش، برای خدا بود و هرگز، برای خویشتن غضب نمی کرد، به هیچ یک از مردم ستم نمی کرد، پوزش عذرخواهان را می پذیرفت. به جز زمان هایی که قرآن بر او نازل می شد یا موعظه می کرد، از مردم تبسمش بیشتر بود و گاهی که می‌خندید، بدون قهقه بود.

 

هر گاه کسی برای حاجتی نزد حضرت می آمد (چه آزاد ـ چه بنده و یا کنیز) برای رفع گرفتاری او اقدام می کرد، خشن و تندخو نبود، در بازار صدایش را بلند نمی کرد و در مقابل بدی دیگران بدی نمی کرد. بلکه، گناه آنان را ندیده می گرفت و از آنان می گذشت.

 

در کارها به اهل خانه کمک می کرد، لباسش را خودش می دوخت و کفشش را خودش پینه می زد، شیر گوسفندان را می دوشید و اگر خادمش در آرد کردن غلّه خسته می شد به او کمک می کرد.

 

با فقرا هم سفره می شد و با دست خود به آنان غذا می داد. به کسانی که در اخلاق بافضیلت بودند احترام می گذاشت و با اشخاص آبرومند الفت می گرفت و به آنان نیکی می کرد. خویشاوندان خود را در عین اینکه بر دیگران مقدم نمی داشت، صله رحم می کرد.

 

خود می‌فرمود: پروردگارم مرا به این هفت خصلت دستور داده است. تمام کارهای آشکار و پنهانم را تنها برای خدا انجام دهم، از آن که بر من ستم می کند، در گذرم، به هر که مرا محروم می سازد، بخشش نمایم، هر کس با من قطع رحم کرد، با او صله رحم کنم، برای تفکّر، سکوت اختیار کنم و نگاه کردنم، برای پند گرفتن باشد.

 

فرمود من پیامبر نفرین و لعنت نیستم من پیامبر رحمتم

 دکترغلامحسین‌ابراهیمی دینانی در تفسیر شرح غزل حافظ که به حضرت ختمی مرتبت، محمد مصطفی(ص) اشاره دارد، می‌گوید: «رفتار حضرت چنان بود که مومنین صدر اسلام مجذوب او بودند. حضرت با اینها که بی طرف بودند و معاند نبودند، جنگ نکرد. آنها با رفتار و کردار و سخن پیامبر مجذوب شدند و ما باید در امروز دنیا، این سرمشق را از حضرت بگیریم و با خَلق جهان مهربان باشیم. تندخو و ستیزه‌جو نباشیم. بیخودی دشمنی نکنیم، دشمنی را با دشمنی جواب ندهیم. مهربانی، یکی از ویژگی های انسان است که در هیچ موجودی به این اندازه وجود ندارد. مهربانی عقلانی بالاتر از مهربانی غریزی است . اگر ما این مهربانی را بیاموزیم، حافظ خودش هم مهربان است و به این نکته توجه کرده و با این بیت بسیار به ما تعلیم داده، نصیحت مستقیم نیست، اما به طور غیر مستقیم نصیحت است. کسی که دنبال یار است باید این ویژگی‌ها را از حضرت بیاموزد، اسلام دین مهربانی است.

 

از پیغمبر خواستند که این همه آزار و اذیت دیدی (و در روایات هست که متواتر شکم گوسفند بر سرش می ریختند) این مردم را نفرین کن. گفت: من پیامبر نفرین (لعنت) نیستم من پیامبر رحمتم و ما أرسَلناک إلّا رَحمهً لِلعالَمین. به این کلمه للعالمین توجه کنید که نه فقط برای مسلمین بلکه برای همه است.» 

 

دستور«عفو» به پیامبر، امراخلاقی یا سیاست الزامی؟

حجت الاسلام والمسلمین محمد سروش محلاتی در گفتاری درباره تفسیر دستور «عفو» به پیامبر در آیات قرآن می‌گوید: «دستور عفو به پیامبر، بیش از آنکه به حوزه «رسالت» و ابلاغ پیام توسط حضرت مربوط باشد، به حوزه «رهبری» و حکومتداری حضرت مربوط می شود، و الّا در حوزه «بیان شریعت»، هرچند به صبر و تحمّل نیاز است، ولی جای عفو و گذشت نیست، برخلاف حوزه «سیاست» و تدبیر جامعه که چون برخورد با مخالفان در قلمرو آن قرار دارد، با «دستور عفو» شیوه برخورد مشخّص شده است. تقارن «فاعف عنهم» با «شاورهم فی الامر» در سوره آل عمران نیز گویای همین ارتباط است که عفو، به عنوان راهبردی در رهبری مطرح شده است. آیه سوره مائده نیز به دلیل آنکه «عفو» در فضای چگونه برخورد کردن با مخالفان پیمان شکن مطرح شده، مؤید همین ارتباط بوده و هشداری به رسول خداست که در جایگاه ولایت و حکومت، نباید از «سیاست عفو» غفلت کرده و قدرت خویش را یکسره در جهت سرکوب مخالفان و یا مجازات متخلفان به کار گیرد. بلکه اعمال قدرت در موارد ضروری با محدودیت های خاصی صورت می گیرد.

 

رسول خدا(ص) رسالت خود را با مدارا پیش برد

دکتر مصطفی دلشادتهرانی در گفت‌وگویی درباره الگو و شیوه رفتاری که می‌توان از پیامبر برگرفت، می‌گوید:‌«من در کتاب های سیره پیامبر تلاش کردم مهمترین اصل رفتاری زندگی پیامبر را معرفی کنم. در سیره اجتماعی پیامبر، نخستین اصلی که مطرح شده است، اصل رِفق و مُداراست. دلیل تقدم آن هم این است که رفق و مدارا مهم‌ترین قاعده در تمام روابط و تعامل‌های انسانی است و هیچ چیز مانند رفق و مدارا در ساماندهی و تنظیم روابط درست اجتماعی نقش ندارد و پیامبر اکرم(ص) و اوصیای آن حضرت، بیش از هر چیز از آن بهره گرفته‌اند و هنر بزرگ آن پیام‌آور الهی در هدایت آدمی هم بر این اصل اساسی استوار بوده است، به طوری که آن حضرت با رفق و مدارا توانست جامعه جاهل و متعصّب آن زمان را متحول سازد.

 

در حقیقت، خوی نرم پیامبر بود که دل‌ها را جذب می‌کرد و اُلفت می‌بخشید و جان‌های گریزان را گرد می‌آورد و اگر این روحیه نبود، و این اصل مهم اجتماعی و مدیریتی اعمال نمی‌گشت، قطعاً پیوند میان دل‌ها و وحدت در جامعه و آن حرکت بزرگ اصلاحی میسّر نمی‌شد، چنان که خدای سبحان در سوره آل عمران (ایه ۱۵۹) به صراحت تمام، این حقیقت را بیان فرموده است که: «به لطف رحمت الهی، با آنان نرمخوی و پر مِهر شدی، و اگر درشت خوی و سخت دل بودی بی‌شک از پیرامون تو پراکنده می‌شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آموزش بخواه.»

 

بنابراین رسول خدا(ص) رسالت خود را با رفق و مدارا پیش برد و این اصل در تحول انسان و جامعه به سوی کمال و اصلاحات اجتماعی نقشی کلیدی دارد. پیامبر اکرم(ص) نیز در مواردی رسالت خود را بر این اساس معرفی فرموده، چنان که حدیثی آمده است: «پروردگارم مرا به مدارا فرمان داد، همان گونه که مرا به تبلیغ رسالت فرمان داد.»