مسعود پیرهادی
چارچوب اعتراض
یک. اعتراض، حق مردم است؛ این گزاره نه شعار است و نه امتیاز اعطایی حاکمیت، بلکه لازمه زیست اجتماعی و نشانه حیات جامعه است. از طرفی اعتراض کسبه و بازاریان درباره بیثباتی نرخ ارز و اوضاع اقتصادی کاملا بهحق است. مردمی که درد دارند، باید بتوانند داد بزنند؛ باید امکان بیان نارضایتی داشته باشند و حکمران حقمدار، ناگزیر است صدای معترض را بشنود. حکمرانی سالم، حکمرانی بیخطا نیست؛ حکمرانی پاسخگوست، حتی وقتی سخن تند میشنود.
دو. اعتراض، همان قدر که حق است، قاعده هم دارد. اعتراض بیهدف، بیزمان و بیچارچوب، دیگر اعتراض نیست؛ به اغتشاش نزدیک میشود و ناخواسته در زمین کسانی بازی میکند که نه درد مردم را میفهمند و نه خیر این سرزمین را میخواهند. از مواضع آشکار ترامپ و اذناب او، به روشنی پیداست که روی اعتراضات مردمی و تغییر جهت آن حساب ویژه باز کردهاند. آنان نه برای حل مشکلات مردم ایران، بلکه برای فرسایش داخلی و تضعیف انسجام ملی سرمایهگذاری میکنند.
سه. اعتراض باید هدف مشخص داشته باشد. باید معلوم باشد چه میخواهد و تا چه زمانی قرار است ادامه یابد. اگر صدا شنیده شد، اگر مطالبه ثبت شد و اگر وعده پاسخ داده شد، ادامه حضور خیابانی با پایان باز، نه منطقی است و نه عادلانه. هیچ جامعهای نمیتواند خیابان را به حالت تعلیق دائمی درآورد. خیابان نهایتا محل بیان اعتراض است، نه جایگزین حکمرانی و نه عرصه تسویهحساب بیپایان.
چهار. در این میان، مسئولیت حاکمیت دوچندان است. حاکمیت باید برای اعتراض، زمان، چارچوب و حتی مکان مشخص طراحی کند. این نه محدودسازی حق مردم، بلکه تضمین همان حق است. پس از آن نیز هر حضوری که در این چارچوب نگنجد، باید با آن برخورد شود؛ برخوردی روشن، قانونی و بازدارنده. ابهام در این نقطه، بیش از هر چیز به زیان خود مردم تمام میشود.
پنج. مسئولان ارشد کشور نیز باید از کلیگویی فاصله بگیرند. مردم دیگر با جملات مبهم قانع نمیشوند. ریشه اعتراضها باید صریح گفته شود، سهم خطاها روشن گردد و وعده حل مسائل با زمان مشخص اعلام شود.
سخن صادقانه حتی اگر تلخ باشد، اعتماد میآورد؛ اما تعارف و ابهام، خشم را انباشته میکند.
شش. اکنون که آمریکا و اسرائیل، چنگ و دندان نشان دادهاند و هیچ ابایی از تهدید و فشار ندارند، سامان دادن اوضاع داخلی یک ضرورت فوری است، نه انتخاب سیاسی. هیچ کشوری در شرایط فشار بیرونی، تاب بینظمی درونی را ندارد. کسانی که در شرایط پرالتهاب، با رفتار و گفتار خود دهنکجی میکنند، باید هزینه بدهند؛ نه از سر انتقام، بلکه برای حفظ نظم عمومی و حقوق اکثریت.
هفت. رأفت اسلامی اگر از عدالت اسلامی جدا شود، نه تنها فضیلت نیست، که زمینه تجری خاطیان را فراهم میکند. امروز این واقعیت تلخ را باید پذیرفت که در بسیاری از موارد، خطا یا بیهزینه است یا کمهزینه. این پیام خطرناکی است که جامعه دریافت میکند؛ پیامی که بازدارندگی را تضعیف میکند و قانون را بیاثر میسازد.
هشت. دستگاههای امنیتی و قضایی در مواجهه با مجرمانی که امنیت عمومی را مخدوش میکنند، نباید فاقد صلابت و قاطعیت لازم باشند. برخوردهای عمدتا دیپلماتیک و محافظهکارانه، در جایی که باید قاطع بود، نتیجهای جز تکرار خطا ندارد. قاطعیت، خشونت نیست؛ اجرای بیتعارف قانون است.
جمعبندی روشن است. اعتراض، حق مردم است و باید به رسمیت شناخته شود. اما این حق، بدون قاعده به ضد خود تبدیل میشود. حاکمیت باید بشنود، توضیح دهد، اصلاح کند و زمان بدهد؛ و در عین حال، با اخلال در امنیت عمومی، قاطع و عادلانه برخورد کند. تنها در این تعادل میان حق اعتراض و صیانت از نظم عمومی است که هم مردم احساس کرامت میکنند و هم کشور از لغزش در مسیر ناامنی و فرسایش مصون میماند.

ارسال نظر