به گزارش پارس به نقل از جام جم چندی پیش گزارشی از یک پژوهش علمی درباره جامعه بریتانیا منتشر شد که در آن ادعا شده بود مردان و پسران جوان این کشور در آینده به شکلی فراگیر با بحران هویت جنسی مواجه خواهند شد. براساس این گزارش، این بحران ناشی از چند عامل است.
 
وقتی به این عوامل توجه کنیم، زنگ خطر درباره جوامعی دیگر، از جمله جامعه خود ما نیز به گوش خواهد رسید، بویژه اگر به عوامل و نتایج این بحران توجه کنیم. چراکه هم عوامل و هم نتایج این بحران، رفته رفته در جامعه ما نیز همچون هر جامعه در مسیر توسعه، در حال مشاهده است.

یکی از مهم ترین نتایج این بحران، کم شدن رغبت پسران به ازدواج و روابط زناشویی است. هرچند این تحقیق در باب جامعه بریتانیا انجام شده و براساس آن مردان بریتانیایی رفته رفته کمتر به ازدواج و عشق تمایل نشان می دهند، اما وقتی آمار ازدواج و رشد تعداد جوانان مجرد را در جامعه خودمان مدنظر قرار دهیم، به این نتیجه خواهیم رسید که نسبت به این بحران باید حساس باشیم.

عوامل ادعایی این گزارش عبارت بودند از: 1) تک والدی شدن بسیاری از خانواده ها، 2) فراگیر شدن مشغولیت پسران به بازی های کامپیوتری و 3) ازدیاد عرضه و تماشای تصاویر و فیلم های غیراخلاقی و خلاف عفت. هرچند شاید این عوامل (بویژه عامل سوم) در جامعه ما به اندازه یک جامعه اروپایی نباشد، اما ما نسبت به این عوامل مصون نیستیم.

در اینجا بد نیست با بررسی نسبت هر یک از این عوامل با بحران جنسیتی مردان، از این واقعیت راززدایی کنیم که عوامل یاد شده، واقعیت هایی نامطلوب و مضر به حال یک جامعه است. شاید با علم به نتایج مخرب این عوامل با انگیزه بیشتری در برابر آنها مقابله کنیم.

تربیت صرفا زنانه

بالا رفتن آمار طلاق به افزایش خانواده های تک والدی می انجامد؛ یعنی خانواده هایی که در آنها کودک مجبور است صرفا با یکی از والدین خود ـ پدر یا مادر ـ زندگی کند و از آنجا که معمولا مادر خانواده به ترک از فرزندش راضی نمی شود، والدی که کودک با آن زندگی خواهد کرد، در اغلب موارد مادر است. بنابراین عمده کودکان طلاق از نعمت پدر محروم خواهند شد. اگر بنا باشد کودک با یکی از والدین زندگی کند، چه بهتر که از نعمت مادر محروم نشود. این مساله بویژه در مورد فرزندان طلاق پایین تر از 7 سال اهمیت دارد، چراکه تا پیش از 7 سالگی، کودک نیاز خاصی به مادر به مثابه یک منبع «عشق بدون شرط» دارد.

عشق مادر، نوعا متفاوت با عشق پدر است. عشق مادر بی چون و چراست. مادر در هر صورتی به کودک خود عشق می ورزد و او را از محبت خود بی بهره نمی کند.

اما پدر، نقش نگهبان و مربی را عهده دار است. پدر باید مسیر اجتماعی شدن و بلوغ فرزند را فراهم کند. پس چاره ای ندارد جز این که عشق خود را به فرزند مشروط کند؛ زیرا اجتماعی شدن، مقتضی رعایت قیود و مقررات اجتماع است.

پدر باید به فرزند خود بیاموزد در متن جامعه، همه چیز بر وفق مراد او نیست، بلکه دست یافتن به هر چیز، مشروط به تلاش و پشتکار است. بنابراین باید کودک را از همان نهاد کوچک خانواده آماده قیود اجتماعی کند. از این رو عشق پدر به فرزند، عشقی مشروط است و زمینه تربیت او و به عبارت عامیانه، مرد شدن او را فراهم می کند.

در اینجا سخن از برتری جنسیتی نیست. مقصود این نیست که جنس مرد، برتر از جنس زن است؛ بلکه مقصود کارکردهای متفاوت نقش های پدری و مادری است. در ضرورت نقش مادری، هیچ تردیدی نیست. حتی در این که کودک بیش از پدر به محبت مادر نیاز دارد نیز تردیدی نیست، اما سخن این است که فاصله گرفتن جوامع از حفظ شکل سنتی خانواده به تضعیف فرآیند اجتماعی شدن فرزندان منجر شده است.

بازی های رایانه ای

کسب هر موفقیتی مشروط به تلاش، یادگیری قواعد پیشرفت و تا حدی خطر کردن (ریسک) است. اهداف ما هر چقدر بزرگ تر باشند، نیاز به تلاش و خطر کردن افزایش می یابد. در مسیر هر موفقیتی، موانع و ناملایمات بسیاری در پیش است. حتی بعضی از اهداف هستند که جان فرد را نیز مورد تهدید قرار می دهند، مثل فتح یک قله کوه بلند که مسیری پرپیچ و خم دارد. دست یافتن به موفقیت های ورزشی نیز بسیار مشکل است. مثلا اگر فردی بخواهد یک فوتبالیست موفق شود، باید به بدن خود بسیار سختی بدهد؛ روزانه دست کم چند ساعت به ورزش های سنگین تن دهد، آمادگی جسمانی برای 90 دقیقه دویدن حاصل کند، خود را به مهارت های مورد نیاز یک فوتبالیست مجهز کند و نیز تاکتیک های مربی را بفهمد و خوب پیاده کند.

موفقیت در بعضی از ورزش ها هم نیازمند پذیرش خطر است؛ مثل موفقیت در مسابقات رانندگی سرعت. فرد در این ورزش ها، علاوه بر آمادگی جسمانی و فنی، باید درصدی از خطر جانی را هم بپذیرد.

اما یک پسربچه امروزی که به انواع بازی های رایانه ای دسترسی دارد، چرا باید خود را به این همه دردسر بیندازد؟ او می تواند در حالی که روی تختخواب خود تکیه داده، در عرض نصف روز، جام جهانی فوتبال را فتح کند. او می تواند بهترین گلزن سال فوتبال جهان شود، در بهترین باشگاه های اروپایی عضو شود و... همچنین می تواند پشت فرمان سریع ترین اتومبیل جهان بنشیند، و برنده مسابقات سرعت در جهان شود. همچنین می تواند خلبان یک هواپیمای جنگی شده و با شکست دادن دشمن، به قهرمان کشور خود مبدل شود. همه اینها را او در حال تکیه دادن به بالش تختخوابش به دست می آورد، بدون این که عضلاتش خسته شود و بدون این که ذره ای جانش به خطر بیفتد! از این رو با رونق گرفتن بازار بازی های رایانه ای با رشد تنبلی و محافظه کاری در نسل آینده مواجه خواهیم شد، نسلی که برای هیچ موفقیتی، خود را به زحمت نخواهد انداخت، نسلی که به تعبیر عامه، «مردانه» وارد هیچ میدانی نمی شود.

فیلم های غیراخلاقی؛ پایان رویای عشق

عشق و ازدواج، فرآیندی است که نهاد خانواده و حفظ نسل را مستحکم می کند. اما برای ازدواج، مردان و زنان باید از روحیات و ویژگی های جنس مخالف آشنایی حاصل کنند. مرد در فرآیند متاهل شدن، باید زن و عواطف و احساسات او را بشناسد. باید خود را آماده کند تا در سخن گفتن با همسر آینده اش، بهترین، مودبانه ترین و عاطفی ترین عبارات را به کار ببرد. باید خود را هنجارمند و قانونمند کند، وگرنه باعث می شود، دختری که قصد ازدواج با او را دارد، از مسیر آرامش خارج شود.

بنابراین عشق و ازدواج شاید در ابتدای امر مقوله ای ساده باشد، ولی درواقع دشواری ها و سختی های خود را دارد. به قول حافظ «عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل ها». در مسیر این دشواری ها، عاشق (مرد) تا به معشوق خود (زن) برسد و به اصطلاح خانواده ای را تشکیل دهد، مقاوم تر و مردتر خواهد شد. او یاد می گیرد راه یافتن به زندگی فردی دیگر چه پیچ و خم هایی دارد. او یاد می گیرد علاقه به جنس مخالف صرفا به تجربه لذتبخش جنسی نمی انجامد، بلکه این مسیری است با «مسئولیت» بسیار؛ پس او باید به مردی مسئولیت پذیر مبدل شود.

اما اگر آنچه طبیعت در نهاد جنس مذکر قرار داده، از مسیری ارضا شود که نیازی به تحمل این دشواری ها و مسئولیت پذیری نداشته باشد، طبیعتا پسران نسل جدید به مرور به همان مسیر میل پیدا خواهند کرد. در نتیجه در آینده شاهد مردان مسئولیت پذیر نخواهیم بود.