پايگاه خبري تحليلي «پارس»- «هارون مونس» يا همان محمد حسن منطقي عامل ایرانی‌تبار حادثه سيدني كه 17 مرد و زن را در کافه‌ای در یکی از محلات پرتردد سیدنی به گروگان گرفت و منجر به كشته شدن وي و سه استراليايي شد همچنان مورد توجه قرار دارد. هارون مونس سالها پيش دانشجوي دانشگاه امام صادق(ع) بود ولي به دليل عدم تعادل رواني و رفتارهاي ناشايست از اين دانشگاه، اخراج شد. حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر محسن الویری سالهايي با وي همكلاس بوده است. اكنون وي در يادداشتي در مباحثات مي نويسد: «بنده به دلیل حشر و نشر چند ساله‌­ای که با این مقتول داشتم، این روزها بارها محفوظات ذهنم را مرور کرده‌­ام تا بتوانم به این پرسش پاسخ دهم که به راستی کدام ویژگی این مقتول، نقطه آغاز یا تداوم انحراف او به شمار می‌­رود. او بی‌‌تردید تعادل روانی نداشت و در سال‌های ۶۱ تا ۶۵، در دانشگاه امام صادق علیه‌السلام بود و رفتارهای متناقض بسیار داشت؛ گاه خوب درس می­‌خواند و گاه نسبت به درس بی­‌تفاوت بود، گاه در کارها منطم و گاه به شدت بی­‌نظم بود.»

alvirisidni (5)

به گزارش پايگاه خبري تحليلي «پارس»، متن كامل يادداشت تحليلي حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر محسن الویری به اين شرح است:

ماجرای گروگان‌گیری در استرالیا که بلافاصله پس از راهپیمایی خیره­‌کننده اربعین رخ داد، به پایان آمد، اما حکایت‌ها همچنان باقی است. هر برش زمینی و زمانی از دنیا، آکنده از درس‌هاست، ولی پاره­‌ای رویدادها ظرفیت بیشتری برای تدبر و تأمل دارند. شاید در این رویداد هم آنچه برای همه ما به ویژه دانشجویان و طلبه‌­ها می‌­تواند مایه تنبه باشد، پیشینه حضور گروگان‌گیر مقتول در یکی از دانشگاه‌های مهم، معتبر و مذهبی کشور است.

بنده به دلیل حشر و نشر چند ساله‌­ای که با این مقتول داشتم، این روزها بارها محفوظات ذهنم را مرور کرده‌­ام تا بتوانم به این پرسش پاسخ دهم که به راستی کدام ویژگی این مقتول، نقطه آغاز یا تداوم انحراف او به شمار می‌­رود و هنوز به نتیجه‌­ای روشن نرسیده­‌ام. او بی‌‌تردید تعادل روانی نداشت و در سال‌های ۶۱ تا ۶۵، آنگونه که حافظه یاری می‌­کند، در دانشگاه امام صادق علیه‌السلام بود و رفتارهای متناقض بسیار داشت؛ گاه خوب درس می­‌خواند و گاه نسبت به درس بی­‌تفاوت بود، گاه در کارها منطم و گاه به شدت بی­‌نظم بود، گاه روح جمعی داشت و با نشاط در بین دوستان وقت می­‌گذراند و گاه شب‌ها در کلبه‌­ای که در اطراف استخر آبیاری در ضلع شرقی دانشگاه بود تنها می‌­خوابید، گاه از معنویت سخن می­‌گفت و دعوت به نماز شب می­‌کرد و گاه همه شرع را زیر سؤال می­‌برد، گاه سخن از اخلاق بر زبان می­‌آورد و گاه قطعا و به آسانی دروغ می‌­گفت، گاه از رفتارهای زشت و سخنان ناپسند خود توبه می­‌کرد و گاه به فاصله‌­ای اندک آن چنان توبه می­‌شکست که چشمان آدمی خیره می‌­ماند. گاه از پای­بندی به رفاقت حرف می‌­زد و گاه با حرف و عمل خود به گونه‌­ای اصول رفاقت را زیر پا می‌­گذاشت که آدمی حیر‌‌ت‌­زده می‌شد.

در تابستان ۱۳۶۳ که دوره آموزش نظامی را در یکی از پادگان‌های تهران می‌­گذراندیم، دو بار در مراسم صبح­گاه حاضر نشد و در حالی که روی تخت لمیده بود به فرمانده خشمگین و متعجب از این جسارت، می‌­گفت من الآن حس شعر سرودنم گل کرده و حال شرکت در مراسم صبحگاه را ندارم. مجموعه شعر «درون و برون» که به صورت ناشر مؤلف در سال ۱۳۷۵ به چاپ رسید، دربردارنده ۴۴ قطعه شعر در قالب قصیده و رباعی است که به کوشش و با مقدمه یکی از تهیه‌­کنندگان کنونی رسانه ملی به چاپ رسیده است. شاعر مقتول، نسخه‌­ای از مجموعه شعرش را در همان سال به تاریخ هفتم خرداد ۱۳۷۵ به بنده هدیه کرد. این اشعار هم مانند شخصیت سراینده­‌اش یک‌دست نیست. برخی از این سروده‌­ها، روان و خوش‌­مضمون و مایه تنبه است، و برخی دیگر مایه تهوع.

alvirisidni (3)

خانه هارون مونس، گروگانگیر ایرانی حادثه استرالیا

در بخشی از اولین سروده این مجموعه می‌­خوانیم:

ألا یا طالب الأعلی تهجد لیله لله/ که شب را زنده می­‌دارد، هر آن چشمی که بینا شد

ألم نشرح لک صدرک؟ ألم نرفع لک ذکرک؟/ بلندآوازه شد آن کس که صدرش مخزن ما شد

ألم نجعل لک عینین؟ و جعلنا سراجا لک/ دگر حجت تمام و توشه راهت مهیا شد

ألم تعلم بأن الله یهدیک بنور الحق؟/ چرا پس قلب پر نورت سرای تیرگی‌ها شد؟

و من قلنا اهبطوا منها جمیعا نفهم ایضا/ که بحر مرحمت در لحظه‌­ای خشکید و صحرا شد

فتاب آدم و استغفر الله، أیها المذنب/ ز فیض رحمتش اینگونه صد بدچهره زیبا شد

ولی در جایی دیگر، مرز کفر و اسلام اینگونه به هم آمیخته شده است:

کفری است می­‌ورزند و می‌­گویند شرعی است/ راهی که می‌­بینی فقط اصلی به فرعی است (ص ۷۲)

معنا اگر خواهید باید خود بیایید/ ای کافران! دانید خود اسلام نابید؟! (ص ۷۶)

ادعای دیدن رؤیایی که طی آن یک مؤمن دلسوز و خدوم و متدین و متشرع و خانواده­‌دار، بر دوش او عبا می‌­اندازد، نقطه آغاز ازدواج وی با صبیه مکرمه این انسان شریف شد. اجازه ندارم به پاره‌­ای از ظلم‌های نابخشودنی او به این خانواده مظلوم و آبرودار اشاره کنم ولی بی­‌تردید او را باید در زمره بدترین همسران و پدرهای عالم قرار داد. به خاطر دارم که مرحوم آیت‌­الله مهدوی‌کنی رحمه‌الله‌الواسعه‌علیه، حداقل دو بار با خیرخواهی معهودشان وی را توبیخ و به اخلاق و پای­بندی به عهد و وفا و حسن خلق فراخواندند. من هیچ در جریان فعالیت‌های تجاری بیرون از دانشگاه او جز یک اقدام ناموفق در زمینه مدیریت یک چاپخانه نیستم. خروج او از کشور را هم با تأخیر مطلع شدم. همان زمان شنیدم که در استرالیا مدعی شده است که خانواده­‌اش در ایران به دلیل تفکرات او تحت فشار هستند و حال آنکه می‌­دانستم این خانواده از او سخت در رنج و عذابند.

آنچه گفته شد، مصادیق جنون به مفهوم فقهی و یا پزشکی آن نیست ولی بی‌­تردید نشانه تزلزل شخصیت و عدم تعادل اوست، ولی نکته اینجاست که چه بسیار افراد که به این آفت مبتلا هستند و آزارشان به موری هم نمی­‌رسد. این عدم تعادل الزاما یک قاتل دی‌ن­ستیز نم‌ی­سازد، پس چرا در این فرد مورد بحث ما چنین شد؟ نکته چیست؟ ریشه‌­ها کجاست؟ چگونه یک نفر که می‌توانست دانش‌­آموخته یک معهد علمی و معنوی باشد و اندوخته خود را در خدمت اهداف والای الهی و انسانی به کار بندد، به این سرنوشت افتاد که حتی مرگش خوراک دستگاه‌های تبلیغی استعمارگران علیه اسلام و مکتب اهل بیت علیهم‌السلام و ایران عزیز شد؟

alvirisidni (4)

من با شیطنت ناجوانمردانه آنها که می‌­کوشند با پررنگ جلوه دادن پیشینه انتساب او به دانشگاه امام صادق علیه‌السلام خدشه‌­ای به این نهاد مقدس و مؤسس پاک‌­نهادش -که رحمت بیکران خداوند بر او باد- وارد کنند، هیچ همدلی‌ای ندارم و از این قساوت قلب به خدا پناه می‌­برم ولی نمی‌­توانم انکار کنم که او چند صباحی در این دانشگاه بود و می­‌توانست همچون اکثریت دانش‌­آموختگان آن، جان و علم خود را سرمایه خدمت به دین خدا قرار دهد، ولی نه تنها چنین نشد، بل در شیپوری دمید که سپاه خصم را در برابر حق آراست و از کرده­‌اش گرد و خاکی به هوا خاست تا شکوه اربعین بی‌­نظیر امسال را بپوشاند و البته خاک بر چهره خورشید پاشید و خود را بر خاک سیاه خواری نشانید. راستی چرا چنین شد؟ یک پاسخ احتمالی به این پرسش مهم را در معرض داوری مخاطبان عزیز قرار می‌­دهم، ولی روشن است که این پرسش همچنان پاسخ می‌­طلبد.

شاید دقیق­‌ترین پاسخ به این پرسش، و تحلیل شخصیت اینگونه افراد را بتوان در این سخن امیرمؤمنان علی علیه‌السلام در خطبه ۷ نهج‌البلاغه یافت که می‌­فرمایند:

«اتَّخَذُوا الشَّیْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاکاً وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاکاً فَبَاضَ وَ فَرَّخَ‏ فِی صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ‏ فِی حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ‏ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ‏ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِکَهُ‏ الشَّیْطَانُ فِی سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِه.‏»

شأن صدور این  خطبه و مخاطب آن، شناخته شده نیست و ابن ­ابی الحدید هم در شرح گران‌سنگ خود به این موضوع اشاره نکرده است. حضرت در این خطبه می­‌فرمایند: «آنها شیطان را در کار خود ملاک قرار دادند.» ما در زبان فارسی امروزی، ملاک را به معنای معیار و سنجه به کار می‌­بریم، ولی راغب اصفهانی (۵۰۲ ق.) در کتاب المفردات فی غریب القرآن، در توضیح ملاک الامر گفته است: «ما یُعتَمَدُ علیه منه؛ و قیل القلب ملاک الجسد.»

alvirisidni (7)

به تعبیر امیرالمؤمنین علیه‌السلام، اینها شیطان را تکیه‌­گاه و مایه قوام اعمال خود قرار دادند و شیطان هم آنها را به عنوان دام‌های خود یا شریکان خود به کار گرفت.

فخرالدین طریحی (۱۰۸۵ ق.) نیز همسو با راغب در مجمع البحرین، ملاک را آنچه شیء بدان قوام می‌­یابد و بدان می‌­توان اعتماد کرد تعریف کرده است. بر این اساس، معنی این عبارت چنین می‌­شود: آنها شیطان را مایه قوام کار خود قرار دادند و به او تکیه کردند. شاید بتوان این عبارت را اینگونه شرح و بسط داد که وقتی کسی از انگیزه‌­های شیطانی و ابزارهای شیطانی و روش‌های شیطانی برای پیش­برد خواسته‌­های خود بهره بگیرد، شیطان را ملاک و مایه قوام کار خود قرار داده است.

به تعبیر امیرالمؤمنین علیه‌السلام، اینها شیطان را تکیه‌­گاه و مایه قوام اعمال خود قرار دادند و شیطان هم آنها را به عنوان دام‌های خود (اگر اشراک را جمع شَرَک بدانیم، مانند غرض و اغراض)، یا شریکان خود (اگر اشراک را جمع شریک بدانیم، مانند شریف و اشراف)، به کار گرفت. و حسب برداشت ابن ­ابی ­الحدید از این عبارت، شیطان با اقامت طولانی در آشیانه دل آنها، فرصت یافت تا در سینه‌­های آنها تخم­گذاری کند و در دامان آنها رشد کند و ببالد تا آنجا که با آنها یکی شد؛ به گونه‌­ای که با چشمان آنها نگریست و با زبان آنها سخن گفت و اینگونه بود که از آن پس، لغزش‌ها را بر آنان سوار کرد و بدترین خطاها (یا سخنان باطل) را در چشمان‌شان آراست، و رفتار آنها رفتار کسی شد که شیطان او را شریک دولت خویش کرد و با زبان او به باطل سخن گفت. عنوان نوشتار حاضر، ملهم از همین گفتار است: «وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ… وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِه.»‏

alvirisidni (6)

این خطبه نورانی، سیر استحاله یک انسان به شیطان را به خوبی ترسیم کرده است. مدد جستن از شیطان به معنای جای دادن به شیطان برای تخم­گذاری در خانه دل است. اگر از همان آغاز، راه بر شیطان بسته نشود و او بتواند وارد این سرای الهی شود، راه چاره را خوب می‌­داند و به هر اندازه که مجال یابد، پیش خواهد رفت؛ تا آنجا که به صورت کامل بر فرد مسلط شود و چشم و زبان چنین فردی را همچون چشم و زبان خود به کار گیرد.

روشن است که مقابله با شیطان، راه‌های گوناگون و الزامات متعددی دارد و منابع دینی ما آکنده از رهنمودها و راهنمایی‌­ها در این زمینه است و این نوشتار کوتاه، گنجایش پرداختن به آنها را ندارد. شاید یکی از این راه‌ها که راهی فراگیر و همیشگی در برابر این خطر بزرگ است، عافیت‌­خواهی باشد. منابع لغوی ما عافیت را به معنای سلامت و نیز نگاه داشتن بندگان در برابر بلایا از سوی خداوند گرفته‌­اند. هر اقدامی در برابر شیطان تدبیر شود، باید با عافیت­‌خواهی همراه باشد؛ عافیت‌­خواهی، به معنی خود را مصون ندانستن در برابر هر خطا و لغزش و آسیبی، در هر لحظه زندگی حتی در اوج مبارزه مقتدرانه با شیطان.

مرحوم کلینی (۳۲۹ ق.) در کتاب العقل و الجهل مجموعه حدیثی شریف الکافی، حدیث معروف جنود عقل را به نقل از امام صادق علیه‌السلام آورده است که در آن عافیت، یکی از ۷۵ سرباز عقل و بلاء ضد آن شمرده است: «… وَ الْعَافِیَهُ وَ ضِدَّهَا الْبَلَاءَ». (الکافی، ج ۱، ص ۲۲) در روایت ما توصیه شده است که از خداوند عافیت بخواهیم. در یکی از این روایات به نقل از امام صادق علیه‌السلام در الاصول السته عشر (ط دار الحدیث، ص ۲۲۵)  آمده است: «… إِنَّ أَبِی کَانَ یَقُولُ: سَلُوا رَبَّکُمُ الْعَفْوَ وَ الْعَافِیَهَ؛ فَإِنَّکُمْ لَسْتُمْ مِنْ رِجَالِ الْبَلَاءِ…». پدرم می‌­گفت: از خدای خود عفو و عافیت بخواهید؛ چرا که شما مرد (تحمل) بلاء نیستید.

و نیز در کتاب الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا علیه‌السلام (باب حق النفوس، ص ۳۳۷) به نقل از آن حضرت نقل شده است که:

«سَلُوا رَبَّکُمُ الْعَافِیَهَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ فَإِنَّهُ أَرْوِی عَنِ الْعَالِمِ ع أَنَّهُ قَالَ إِنَّهُ الْمُلْکُ الْخَفِیُّ إِذَا حَضَرَتْ لَمْ یُؤْبَهْ بِهَا وَ إِنْ غَابَتْ عُرِفَ فَضْلُهَا.»؛ از پروردگار خویش عافیت در دنیا و آخرت بخواهید، همانا از عالم علیه‌السلام (ظاهرا امام کاظم علیه‌السلام) نقل شده است که فرمود: عافیت حکمرانی نهان است که هر گاه رخ نماید، مورد توجه قرار نمی‌­گیرد و هر گاه پنهان شود، اهمیت آن شناخته می‌­شود.

alvirisidni (2)

دكتر محسن الويري

امام سجاد علیه‌السلام، در بخشی از  دعای سی و سوم صحیفه، چنین رابطه‌­ای بین ناتوانی در شناخت برگزیده‌­های خدا و دوری از عافیت ترسیم کرده است:

«وَ لَا تَسُمْنَا عَجْزَ الْمَعْرِفَهِ عَمَّا تَخَیَّرْتَ فَنَغْمِطَ قَدْرَکَ، وَ نَکْرَهَ مَوْضِعَ رِضَاکَ، وَ نَجْنَحَ إِلَى الَّتِی هِیَ أَبْعَدُ مِنْ حُسْنِ‏ الْعَاقِبَهِ، وَ أَقْرَبُ إِلَى ضِدِّ الْعَافِیَهِ»؛ و ما را به ناتوانی در شناخت آن چه برای‌مان برگزیده‌­ای نشان­دار نساز که اگر چنین شود، قدر تو را ندانیم و جایگاه خشنودی تو را کوچک شمریم و به چیزی روی آوریم که دورترین نقطه از نیک‌سرانجامی و نزدیکترین نقطه به ضدعافیت است.

این امام همام، در بخشی از دعای ۲۳ صحیفه که دعای عافیت و شکر نامیده می­‌شود، اینگونه از خداوند عافیت می­‌خواهد:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَلْبِسْنِی عَافِیَتَکَ، وَ جَلِّلْنِی عَافِیَتَکَ، وَ حَصِّنِّی بِعَافِیَتِکَ، وَ أَکْرِمْنِی بِعَافِیَتِکَ، وَ أَغْنِنِی بِعَافِیَتِکَ، وَ تَصَدَّقْ عَلَیَّ بِعَافِیَتِکَ، وَ هَبْ لِی عَافِیَتَکَ وَ أَفْرِشْنِی عَافِیَتَکَ، وَ أَصْلِحْ لِی عَافِیَتَکَ، وَ لَا تُفَرِّقْ بَیْنِی وَ بَیْنَ عَافِیَتِکَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ عَافِنِی عَافِیَهً کَافِیَهً شَافِیَهً عَالِیَهً نَامِیَهً، عَافِیَهً تُوَلِّدُ فِی بَدَنِی الْعَافِیَهَ، عَافِیَهَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ عَافِنِی عَافِیَهً کَافِیَهً شَافِیَهً عَالِیَهً نَامِیَهً، عَافِیَهً تُوَلِّدُ فِی بَدَنِی الْعَافِیَهَ، عَافِیَهَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ. وَ امْنُنْ عَلَیَّ بِالصِّحَّهِ وَ الْأَمْنِ وَ السَّلَامَهِ فِی دِینِی وَ بَدَنِی، وَ الْبَصِیرَهِ فِی قَلْبِی، وَ النَّفَاذِ فِی أُمُورِی، وَ الْخَشْیَهِ لَکَ، وَ الْخَوْفِ مِنْک‏… وَ أَعِذْنِی وَ ذُرِّیَّتِی مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، وَ مِنْ شَرِّ السَّامَّهِ وَ الْهَامَّهِ و الْعَامَّهِ وَ اللَّامَّهِ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ.»

خداوندا بر محمد و خاندانش درود فرست، و لباس عافیت خودت را بر من بپوشان و مرا در عافیت خودت غرقه کن و مرا با عافیت خودت مصون بدار و مرا با عافیت خودت گرامی بدار و مرا با عافیت خودت بی‌­نیاز گردان و با عافیتت بر من منت بگذار و عافیت خودت را به من ببخش و مرا در بستر عافیت خود قرار ده و عافیت خود را برای من به سامان آور و بین من و عافیتت در دنیا و آخرت جدایی مینداز. خداوندا بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا عافیتی ده که بسنده، درمان‌کننده، بلندمرتبه و فزاینده باشد، عافیتی که در بدنم عافیت بزاید، عافیت دنیا و آخرت. و بر من منت بگذار با دادن تندرستی و امنیت و سلامت در دین و جسم و بصیرت در قلب و پیشرفت کارهایم و خشیت تو را داشتن و بیم تو را داشتن… و مرا و دودمانم را از شیطان رانده شده و از بدی هر حیوان زهردار کشنده و غیرکشنده و همه مردمان و چشم‌زخم و شیطان سرکش پناه ده…

اگر این شاعر مقتول به این گفته خود باور داشت که: «هر جا که فقدان تو و فقدان یار است/ آنجا وجود مطلق شیطان سوار است»، شاید وجودش مرکب شیطان نمی­‌شد.

از این نمونه‌­ها که ذکر شد، این درس به آسانی آموختنی است که باید به پاسبانی همیشگی خود نشست و در برابر دام‌­گستری‌­های شیطان چاره‌­ها اندیشید و در همه حال از خداوند عافیت در دین و دنیا خواست. اگر سیاه کننده این سطرها، چنین پندارد که خود از شر شیطان در امان است و یا باور کند که خود دور از چنین سرنوشت شومی است، این خود بهترین گواه خانه کردن شیطان در دل اوست، این چند جمله نه از سر خودبرترپنداری، بل از سر نیاز به تدبر و تنبه و تذکر نگاشته شده است.
اگر این شاعر مقتول به این گفته خود باور داشت که: «هر جا که فقدان تو و فقدان یار است/ آنجا وجود مطلق شیطان سوار است (ص ۷۵)»، شاید وجودش مرکب شیطان نمی­‌شد؛ ما نیز چنینیم و اگر شیطان را ملاک و مایه قوام کارهای‌مان قرار دهیم، دیر یا زود منطق ما (خواه به معنای دستگاه فکری و خواه به معنای سخن گفتن) «منطق شیطان» خواهد شد و آن گاه باید نام شیطان بر خود نهیم؛ آن گونه که این شاعر نامتعادل، «شیطان منطقی» شد. چه تأمل برانگیز است این دعای امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام:

اللهم اجعل خیر اعمارنا و خیر اعمالنا خواتمه و خیر ایامنا یوم نلقاک فیه (الصحیفه العلویه، ص ۹۰)؛ خداوندا بهترین بخش عمر ما و بهترین بخش اعمال ما را پایان آن دو قرار ده و بهترین روز ما را روزی قرار ده که با تو در آن روز رو در رو می­‌شویم.