به گزارش پارس ، 7سال پیش دختر20ساله ای به نام ریحانه جباری دست به قتل مردی چهل و چند ساله زد.ماجرای حادثه پیچیده تر از قتلهای معمولی بود و حتی با توضیحات مکرری که در باره پرونده داده شده ،افکار عمومی ابهاماتی دارد که برطرف نشده. هرچند که برای دستگاه قضایی کمترین نکته مبهمی وجود نداشته که مبادرت به صدور حکم قصاص کرده است.

شاید دلیل اصلی ابهام در نزد افکار عمومی باور نکردن این نکته است که یک دختر 20ساله چگونه می توانسته در چنین قتل مرموزی نقش اول را داشته باشد.
نویسنده این سطور نه به مسائل قضایی وارد است و نه فوت و فن های پلیسی را می داند.بنا بر این در این زمینه ها ورود نمی کند؛ اما این حق را به خود می دهد به عنوان یک عنصر رسانه ای در این زمینه نکته ای را مطرح کند.

از همان موقع که حکم فصاص مطرح شد برخی رسانه ها و نیز شبکه های اجتماعی با بزرگنمایی نقاط ابهام و نیز مطرح کردن شغل قبلی مقتول، روال پرونده را به گونه ای منحرف کردند که حیثیت مقتول و آبروی خانواده او دستخوش بازی رسانه ای و شایعه پردازی شد. و کار به جایی رسید که مقتول، مورد بدترین تهمت ها قرار گرفت.

اگر خودمان به جای خانواده مقتول بودیم در چنین شرایطی چه می کردیم؟ آیا راضی می شدیم هم خون پدر خانواده را هدر رفته بدانیم و هم ننگ و بی آبرویی را تحمل کنیم؟

قطعا تلاش برای نجات دادن یک خانم 20 ساله که از سوی هنرمندان و دیگر اقشار انجام شد امری پسندیده است، اما زخمی که بر سینه خانواده مقتول نشست ، فابل پاک کردن نبود.

بر فرض محال که برخی تهمتهای وارده به مقتول، درست هم بود،آیا مطرح کردن آن در فضای رسانه ای نتیجه ای جز اصرار اولیای دم به قصاص( که نوعی اثبات بیگناهی مقتول است) به همراه داشت؟

قصاص ریحانه برای ما رسانه ای ها یک درس است. کاش رسانه ها برای رونق بازار خودشان، کاری نمی کردند که بر زخم یک خانواده نمک پاشیده شود و کار به جایی برسد که حتی با تلاش مجدانه و تحسین برانگیز دستگاه قضایی، ریحانه فرصت زندگی می یافت.

کاش ما رسانه ای از این اتفاق، تکان بخوریم و در موارد مشابه، قلم مان را مودبانه بچرخانیم. اگر چنین کرده بودیم شاید ریحانه الان فرصت داشت باز هم به صبح و زندگی بخندد.