«من و این شهر از آغوشِ مکرر شده در غم سیریم
از به تکرار رَکب خوردنِ تکرارىِ خود دلگیریم
من و این شهر به دریا زدنِ دل به جنون مشهوریم
من و این شهر دمادم لبِ شط با دلِ خون مى میریم»