مدرک دانشگاهی به چه درد میخورد؟
درصد دانشجویان در شغل نامرتبط/ ۴۰ درصد بیکاران تحصیلکردهاند
در ایران سالها تحصیل دانشگاهی بهعنوان یکی از مهمترین مسیرهای رسیدن به شغل و زندگی بهتر معرفی شده است؛ مسیری که میلیونها جوان برای طی کردن آن سالها وقت و هزینه صرف میکنند. اما آمارهای بازار کار، تصویر چندان امیدوارکنندهای از نتیجه این سرمایهگذاری ارائه نمیدهد. حدود ۴۰ درصد بیکاران کشور را افرادی تشکیل میدهند که مدرک دانشگاهی دارند؛ یعنی از هر پنج بیکار، تقریبا دو نفر تحصیلات دانشگاهی دارند.
به گزارش پارس نیوز، این وضعیت یک پرسش جدی را پیش روی سیاستگذاران قرار میدهد: اگر دانشگاه قرار است مسیر ورود جوانان به بازار کار باشد، چرا بخش قابلتوجهی از بیکاران کشور را فارغالتحصیلان دانشگاهی تشکیل میدهند؟
مسئله فقط بیکاری نیست. بخش دیگری از بحران، به فاصله میان رشته تحصیلی و شغلی بازمیگردد. گزارشهایی در سالهای اخیر حاکی از آن بوده که حدود ۹۰ درصد فارغالتحصیلان یا در مشاغل غیرمرتبط با رشته خود فعالیت میکنند یا اساسا وارد بازار کار نمیشوند.
البته پژوهشهای جدیدتر با تعاریف دقیقتر از «ارتباط رشته و شغل» ارقام متفاوتی ارائه میکنند؛ برای نمونه، یک گزارش مبتنی بر دادههای سال ۱۴۰۳ نشان میدهد تنها ۲۱ درصد دانشآموختگان در مشاغل مرتبط با رشته تحصیلی خود فعالیت میکنند و ۲۶ درصد در مشاغل غیرمرتبط مشغول به کارند.
در هر دو صورت، پیام اصلی روشن است: میان آنچه دانشگاه آموزش میدهد و آنچه بازار کار میخواهد، شکاف قابلتوجهی وجود دارد.
هزینهای که جوانان میپردازند
پشت هر مدرک دانشگاهی، سالها از عمر یک جوان و هزینههایی قرار دارد که خانواده و خود دانشجو پرداخت کردهاند. چهار سال، شش سال یا حتی بیشتر درس خواندن، در نهایت ممکن است به شغلی منجر شود که ارتباطی با رشته تحصیلی فرد ندارد.
در چنین شرایطی، مدرک بهجای آنکه ابزار افزایش بهرهوری و درآمد باشد، گاهی به یک «گواهی پایان تحصیل» تبدیل میشود؛ گواهیای که الزاما توانایی انجام یک کار مشخص را اثبات نمیکند.
این در حالی است که فعالان حوزه اشتغال بارها بر ضعف مهارتهای عملی و فاصله میان آموزش دانشگاهی و نیاز واقعی بنگاهها تأکید کردهاند. حتی رئیس سازمان آموزش فنی و حرفهای در سال ۱۴۰۴ اعلام کرد بیش از نیمی از دانشآموختگان دانشگاهی شغل مرتبط با رشته خود پیدا نمیکنند.
اساسا دانشگاه به چه درد میخورد؟
اینجاست که باید یک پرسش صریحتر مطرح کرد: اگر قرار نیست دانشگاه دانشجو را برای بازار کار آماده کند، اساسا فلسفه گسترش بیرویه آموزش عالی چیست؟
مشکل البته خود دانشگاه و تحصیلات آکادمیک نیست. یک اقتصاد مدرن بدون دانشگاه، پژوهشگر، پزشک، مهندس، استاد، دانشمند و متخصص امکان توسعه ندارد. مسئله، تبدیل دانشگاه به کارخانه تولید مدرک بدون توجه به نیازهای اقتصادی و شغلی کشور است.
وقتی تعداد صندلیهای دانشگاهی افزایش مییابد، اما ظرفیت اقتصاد برای ایجاد شغل تخصصی متناسب با آن رشد نمیکند، نتیجه طبیعی چیزی جز انباشت مدرک و افزایش انتظارات شغلی نخواهد بود.
وقت تغییر رویکرد نرسیده است؟
ایران به جای رقابت بر سر تعداد دانشگاه و دانشجو، باید بر سر تعداد نیروی ماهر، متخصص و قابلاستخدام رقابت کند.
ممکن است یک جوان به جای صرف چند سال برای دریافت مدرکی که بازار کار اشباعی دارد، با گذراندن دورههای فنی، فناوری، برنامهنویسی، تعمیرات تخصصی، مهارتهای صنعتی، خدمات حرفهای یا کارآفرینی، سریعتر وارد بازار کار شود و درآمد ایجاد کند.
بنابراین سؤال اساسی دیگر نباید این باشد که «چند نفر وارد دانشگاه شدند؟» بلکه باید پرسید: چند نفر پس از پایان آموزش، مهارت قابلفروش پیدا کردند؟
اگر دانشگاه نتواند به این پرسش پاسخ دهد، افزایش تعداد مراکز آموزش عالی و فارغالتحصیلان نهتنها دستاورد نیست، بلکه میتواند منابع مالی و انسانی کشور را سالها در مسیری مصرف کند که خروجی آن برای اقتصاد و خود جوانان، رضایتبخش نیست.
اکنون زمان آن رسیده که سیاستگذار به جای تقدیس «مدرک»، برای مهارت ارزش واقعی قائل شود و آموزش عالی را با نیازهای واقعی اقتصاد پیوند بزند؛ وگرنه نسلهای بیشتری با یک مدرک در دست و یک سؤال بزرگ وارد جامعه خواهند شد: این همه سال درس خواندیم، اما قرار بود دقیقا برای چه کاری آماده شویم؟
گزارش از میثم اسماعیلی

ارسال نظر