کد خبر: 36834 0

بیست و چهارم فروردین که از راه می‌رسد یاد «محمدرضا آقاسی» بیشتر در دلم زنده می‌شود. یادش طوفانی در دلم به‌پا می‌کند که حتماً باید برای او چند سطری بنویسم و تا وقتی هم ننویسم آرام نمی‌گیرم.

به گزارش پارس به نقل از فارس، « محمدرضا آقاسی» برای من یعنی پیش درآمد ورود به ادبیات فارسی. آقاسی با مثنوی های جنون مند و جانانه خود باعث شد در سن شانزده هفده سالگی صدها بیتش را از حفظ کنم و در آن برهه برای دیگران هم بخوانم و دیگران هم به آقاسی علاقه مند شوند. یادم نمی رود که آن سال ها در به در به دنبال « دفتر شعر» ش بودم ولی نتوانستم پیدا کنم، غافل از اینکه او در زمان حیاتش فقط می سرود و وقتی برای مکتوب کردن آن دکلمه های شیرین نداشت.

*

در سال های تحصیل در تربیت معلم و گعده های ادبی که در خوابگاه ها داشتیم، از شاعران زیادی صحبت می کردیم. از کسایی و مولوی و سعدی و صائب و نسیم شمال و… بگیر تا فریدون مشیری و شفیعی کدکنی و اخوان ثالث و امین پور و قزوه و جعفریان و… محمدرضا آقاسی.

*

دانشجویان رشته های ریاضی و تجربی و ادبیات که بعدها می خواستند این دروس را در مدارس تدریس کنند از جان و دل عاشق اشعار آقاسی بودند. حتی الآن که خاطرات آن سال های نه چندان دور را مرور می کنم اکثر دانشجویانی که با هم سلام و علیک داشتیم می گفتند: آقاسی به محله ما آمده و شعر خوانده است. و من فقط خیال می کردم که به محله ما آمده است! حالا نگو که کرج، ملارد، کرمانشاه، الیگودرز و… همه عاشق آقاسی بودند. کار این دانشجویان به این جا ختم نمی شد… آن قدر این شیفتگی و شکفتگی شان ادامه داشت که مدام CD های آقاسی را تهیه می کردند؛

شیعه یعنی تیغ، تیغ موشکاف

شیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف

اکثر قریب به اتفاق دانشجویان حداقل این بیت آقاسی را از بر بودند و زمزمه می کردند…

*

توجه آقاسی به مضامین انقلابی باعث شده است که بسامد واژه ها و اصطلاحات انقلابی در شعر او شاخص باشد. بسیج، ولایت و کلماتی از این دست در شعر انقلابی « حاج محمدرضا آقاسی» درخشش ویژه ای دارند؛ اصلاً می توان این گونه بیان کرد که آقاسی خوش الحان، برای این شاعر شد که از دستاوردهای انقلاب اسلامی و خون شهیدان دفاع هنرمندانه داشته باشد و از همین رهگذر است که او قافیه و وزن و ظاهر را فدای محتوا می کند؛

« من ماندم و گوشه ی دلی تنگ

با دفتر خاطراتی از جنگ

ای جنگ! چه شد که قهر کردی؟

در کام امام زهر کردی؟

ای مرز میان مرد و نامرد

گر مرد رهی دوباره برگرد

*

آنان که به غرب می شتابند

خائن به امام و انقلابند

ای آن که به غرب می گریزی؟

با غرب چگونه می ستیزی؟

ای بی خبر از سیاست و دین

بس کن سرجای خویش بنشین

ای تیر و کمان به کف گرفته

مولای مرا هدف گرفته

ای خون به دل امام کرده

در نفی ولی قیام کرده

ای عمر گران به باد داده

دل در کف قوم عاد داده

آیا خبر از معاد داری؟

… »

(بر مدار عشق ص ص ۱۰۷-۱۰۶)

استفاده هنرمندانه آقاسی از همین وزن های کوتاه مثنوی یکی از شگردهای او در انتقال پیام های معرفتی و الهی است که ریشه در تفکرات این شاعر بسیجی دارد.

توجه آقاسی به شعر شاعران درجه یک انقلاب اسلامی از جمله؛ استاد مهرداد اوستا، استاد علی معلم دامغانی و استاد یوسف علی میرشکاک، باعث شده است که او در محضر این سه بزرگ خیلی از دانش های شعری را یاد بگیرد. خود او در کتاب « حماسه های همیشه» پرویز بیگی حبیب آبادی می گوید: « در سال ۱۳۵۵ با انجمن ادبی ایران که تحت نظارت و سرپرستی استاد محمد علی ناصح بود راه یافتم و پس از انقلاب در حوزه هنری با استاد مهرداد اوستا و یوسف علی میرشکاک آشنا شدم و بهره های فراوانی از محضر استاد اوستا بردم و به یوسف علی میرشکاک نیز که استادم بود ارادت خاصی داشته و دارم. »

(حماسه های همیشه جلد اول-ص۳۲)

*

حاج محمدرضا آقاسی، بین عاشورا و انتظار در تردد بود و به جهت همین تردد به تفکر رسیده بود و با تمام عشق و ارادت و شعور، مثنوی ماندگار « شیعه نامه» را سرود؛

« ای جوانمردان جوانمردی چه شد؟

شیوه رندی و شب گردی چه شد؟

شیعه گی تنها نماز و روزه نیست

آب تنها در میان کوزه نیست

کوزه را پر کن ز آب معرفت

تا در او جوشد شراب معرفت…

شیعه یعنی شرح منظوم طلب

از حجاز و کوفه تا شام و حلب

شیعه یعنی یک بیابان بی کسی

غربت صدساله بی دلواپسی

شیعه یعنی صد بیابان جستجو

شیعه یعنی هجرت از من تا به او

شیعه یعنی دست بیعت با غدیر

بارش ابر کرامت بر کویر

شیعه یعنی عدل و احسان و وقار

شیعه یعنی انحنای ذوالفقار

از عدالت گر تو می خواهی دلیل

یادکن از آتش و دست عقیل… »

نهیب حیدری شاعر مردمی « محمدرضا آقاسی» از اکثر قالب های شعری اش به گوش می رسد؛ مثنوی، چهار پاره، دوبیتی، رباعی و…

« ما منتظریم تا محرم گردد

هنگامه امتحان فراهم گردد

ما می دانیم و تیغ و حلقوم شما

یک مو ز سر علی اگر کم گردد»

و عشق او به شهدا عشقی ناگسستنی بود. او شاعر شهیدان بود و به این عنوان عاشقی می بالید؛

من بال و پر شهید را می بوسم

پا تا به سر شهید را می بوسم

گر لحظه دیدار میسر نشود

دست پدر شهید را می بوسم

*

امروز بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۲ است و آقاسی امروز به پنجاه و چهارسالگی پا گذاشته است.

شعرهای این شاعر مردمی در حافظه ها خواهد ماند. بارها شاهد این صحنه بوده ام که CD های ایشان در اماکن مذهبی مورد اقبال مردم قرار گرفته است و حتی یک بار از فروشندگان این نمایشگاه ها که در جوار اماکن مذهبی برگزار می شود، پرسیدم؛ « آقا! CD آقاسی را دارید؟ » گفت: « دیروز تمام شده است. فردا می آوریم. »

هنوزم که هنوز است خیل کثیری از مردم با نوای « بی سر و سامان توام یا حسین» او دلشان را به ضریح حضرت حسین (ع) گره می زنند و هنوزم که هنوز است اگر بخواهند برای شهیدان راه عشق سلام و صلواتی نثار کنند با این رباعی به استقبال گل محمدی صلوات می روند ؛

ای دوست! به حنجر شهیدان صلوات!

بر قامت بی سر شهیدان، صلوات!

از دامن زن مرد به معراج رود

بر دامن مادر شهیدان، صلوات!

ادبیات انقلاب انقلاب اسلامی ایران بسیج دین شعر عاشورا گل محمدی وزن

ارسال نظر

آخرین اخبار
پربحث ترین ها
سایر رسانه ها