کد خبر: 34992 0

من و خانم شکوهی و گربه زرد و پشمالوی محل، آن روز دقایقی چشم در چشم هم دوختیم. من سه‌دانگ حواسم به خانم شکوهی و سه‌دانگ دیگرش به آن گربه و گربه پشمالو ششدانگ حواسش به یخچال قصابی و گوشت‌ها و دل و جگر. گربه در خیابان وثیقی، پلاک ۱۰ خانه‌زاد است و عصرها با سه چهار گربه دیگر، نازکنان و مودب روبه‌روی مغازه خانم شکوهی می‌نشینند تا زن قصاب، لقمه‌ای خوش خوراک به آنها بدهد.

اولین زن قصابی که تا به حال در زندگی ام دیده ام زنی است مهربان با چهره ای دوست داشتنی و دستی بخشنده که حتی گربه ها هم از مغازه اش ناامید بیرون نمی روند، چه رسد به مشتری ها که او می گوید بعضی هایشان بسیار فقیرند.

او تا به حال گوسفند نکشته چون دلش راضی به خون ریختن نشده اما لاشه ها را پوست کنده، گوشت ها راتکه تکه کرده، استخوان ها را با ساطور خرد کرده و دلمه های خون را از دست و لباسش شسته تا زنی مفید و کمک کار خانواده باشد.

زهرا شکوهی در شهر ما یک استثناست. زنی جوان که بر لب لبخند و در دست ساطور دارد به اندازه کافی منحصر به فرد است.

به گزارش پارس ، جام جم آنلاین با این مقدمه متن مصاحبه را منتشر کرده و نوشته است:

متولد چه ماهی هستید؟

متولد تیر، سال ۴۸.

تا به حال طالع زن متولد تیر را خوانده اید؟ به شما شباهت دارد؟

بله خوانده ام. خصوصیاتی که می گوید خیلی شبیه من است.

مثلا کدام ویژگی ها؟

در طالعم نوشته این زن مثل خروس است که از مرغ هایش بخوبی مراقبت می کند یعنی خیلی غیرتی است و البته مغرور.

شما روی چه کسی یا چه چیزی غیرت دارید؟

من دوست ندارم مردم به زن ها و دخترها نگاه بد کنند یا مشتری ها به من به چشم دیگری نگاه کنند. من در کارم خیلی جدی ام، تا به حال هم نشده کسی به من نگاه بدی کند.

شغل قصابی برای زنها در خانواده شما مرسوم است؟

نه. خواهرم وقتی شوهرش زنده بود در کشاورزی به شوهرش کمک می کرد و حالا هم که از دنیا رفته، خودش به تنهایی کشاورزی می کند. برادرهایم هم همه شغل اداری دارند و مثل ما نیستند.

فکر می کنید شما علاقه به قصابی را از اجدادتان به ارث بردید؟

نمی دانم اما این شغل را دوست دارم. ۱۲ سال پیش به این علت وارد این کار شدم که شوهرم در مغازه قصابی مان دست تنها بود و هر چه شاگرد می آورد دزدی می کردند و می رفتند. برای همین به شوهرم گفتم من خودم کنار دستت می ایستم و کمکت می کنم. اول قبول نکرد و گفت خانه داری ات را بکن اما من گفتم هم قصابی می کنم هم کار خانه. اول هم کارم را با نظافت شروع کردم و یواش یواش بقیه کارها را هم یاد گرفتم.

از صبح که بیدار می شوید برنامه کاریتان چیست؟

صبح که برای نماز بیدار می شوم دیگر خوابم نمی برد. همان موقع برای ناهار غذا را بار می گذارم و سر ساعت ۸، مغازه را باز می کنم. ساعت ۱۱ هم دوباره به خانه برمی گردم تا بقیه کارهای مربوط به ناهار را انجام دهم و سر ساعت ۳، دوباره به مغازه برمی گردم و تا ۸ شب اینجا می مانم.

چقدر درس خوانده اید؟

تا کلاس پنجم ابتدایی. اما حساب و کتابم خوب است و همه گوشت های مغازه را خودم می فروشم و حساب پولش را نگه می دارم.

پس هیچ وقت اختلاف حساب پیدا نمی کنید؟

نه اصلا. همیشه حساب ها به هم می خواند.

چرا فقط تا پنجم ایتدایی درس خوانده اید؟

موقعیتش نبود. ما در « طرقرود» از توابع شهرستان نطنز زندگی می کردیم. آنجا هم فقط تا کلاس پنجم امکان درس خواندن وجود داشت و اگر کسی می خواست ادامه تحصیل بدهد باید به نطنز می رفت که ۴۰ دقیقه با محل زندگی مان فاصله داشت. خانواده ها هم حاضر نمی شدند دختر را به راه دور بفرستند.

شما دوست داشتید تا مقاطع بالاتر درس بخوانید؟

بله اگر امکانات بود دوست داشتم اما آن موقع امکانات نبود و حالا که امکانات هست دیگر مغزم کشش ندارد.

شوهر شما از روزی که به خواستگاری تان آمد، قصاب بود؟

بله. شوهرم از بچگی قصابی می کند البته اول از پادویی و کارگری شروع کرده.

آن موقع ناراحت نبودید که زن یک قصاب می شوید؟

نه ناراحت نبودم. البته آن موقع در کارخانه همبرگرسازی، در قسمت قصابی کارخانه، گوشت را بی استخوان می کرد که بعد از پنج شش سال کارگرها را بیرون کردند و شوهرم برای خودش مغازه باز کرد.

زندگی با یک مرد قصاب چطور است؟

خوب است اما کمی خشن است، نمی شود زیاد سر به سرش بگذاری چون زود عصبانی می شود، خون با آدم این کار را می کند. هر وقت شوهرم عصبانی بشود من باید ساکت بشوم.

پس زن قصاب هم باید همین طور باشد؟

نمی دانم، اما من این طور نیستم. ولی در مجموع با هم خوبیم و اگر یک روز یکی از ما نباشد جای خالی همدیگر را احساس می کنیم.

قصابی یک شغل خشن است، چطور با آن کنار آمده اید؟

ابتدای کار برایم کمی سخت بود مخصوصا وقتی شوهرم سر گوسفند را می برید من کنار می رفتم و نگاه نمی کردم، اما الان همه چیز برایم عادی شده و گاهی سر گوسفند را می گیرم تا شوهرم ببرد. به خودم می گویم مجبورم این کار را بکنم چون بالاخره گوشت این حیوان برای استفاده است.

سر بریدن گوسفند ناراحتتان نمی کند؟

چرا خیلی ناراحت می شوم. تا به حال هم این کار را نکرده ام و هیچ وقت هم نمی کنم. بعضی وقت ها شوهرم می گوید بیا سر بریدن را یادت بدهم اما من می گویم هر کاری از من بخواهی انجام می دهم جز این کار، دلم اجازه نمی دهد این کار را انجام دهم.

ناراحت نیستید شوهرتان سر می برد؟

نه، چون می گویم شغلش این است. البته خودش هم بعضی وقت ها از این کار ناراحت می شود و می گوید اگر وضعم خوب شود این کار را کنار می گذارم.

دستمزد سربریدن چه قدر است؟

مجانی است. فقط قصاب، پوست و روده را برمی دارد.

و پوست و روده را چند می فروشید؟

۱۵ تا ۱۷ هزار تومان. چیز زیادی عایدمان نمی شود.

اگر قرار باشد روزی دخترتان قصابی کند به او اجازه می دهید؟

بستگی به شرایط دارد. اگر همسرش بخواهد می تواند یاد بگیرد.

نظر بچه ها درباره شغل شما چیست؟

تا به حال چیزی نگفته و ایرادی نگرفته اند. دختر کوچکم هم می گوید من به شغلت افتخار می کنم چون زحمت می کشی.

شنیده ام قصابی زور زیادی می خواهد، درست است؟

بله و من شکر خدا زور کافی دارم.

کدام یک از کارهای قصابی زور بیشتری می خواهد؟

پوست کندن.

این کار فوت و فن خاصی دارد؟

بله. اول پاچه ها را سوراخ می کنیم بعد با پمپ باد، پوست را باد می کنیم. بعد هم با چاقو روی پاها خط می اندازیم و پوست کندن را از پا شروع می کنیم.

شما پوست گوسفند را هم می کنید؟

بله این کار را بلدم، گاهی هم انجام می دهم اما ترجیح می دهم بیشتر گوشت خرد کنم، آن را بی استخوان کنم و گوشت ها را عادلانه به طوری که استخوان ها به صورت مساوی تقسیم شده به مشتری ها بفروشم.

گرانی این روزهای گوشت چه تاثیری در خرید مردم گذاشته؟

خرید مردم خیلی کم شده مخصوصا در یک ماه اخیر. این هفته ما فقط یک بار گوشت خالی کردیم چون مردم نمی خرند و ضرر می کنیم.

مشتری ها چه قدر گوشت می خرند؟

بعضی ها ۵۰۰۰ تومان، بعضی ها ۲۰۰۰ تومان. بعضی ها می گویند ۲۰۰۰ تومان گوشت خورشتی بده که یک تکه کوچک بیشتر نمی شود.

تا به حال شده کسی سراغ آشغال گوشت را بگیرد؟

بله خیلی زیاد. اگر آن موقع شوهرم در مغازه باشد یک تکه گوشت یا قلم داخل کیسه می اندازد.

شما نسیه هم می دهید؟

قبلا خیلی زیاد می دادیم اما حالا فقط به آنهایی که می شناسیم نسیه می دهیم چون افراد ناشناس گوشت را می برند و پشت سرشان را هم نگاه نمی کنند.

مصرف گوشت خودتان در ماه چقدر است؟

ما چون خودمان دستمان در کار است گوشت دوست نداریم. گوشت های غذا هم همیشه می ماند. از بس بوی گوشت به ما خورده سیر شده ایم.

قدیمی ها تعریف می کنند که موقع خرید گوشت از قصاب قسمت خاصی از گوشت را می خواستند و او هم بدون اعتراض گوشت را می فروخت اما حالا این طور نیست، چرا؟

فقط به خاطر گرانی است. من وقتی بچه بودم برای خرید گوشت به قصابی می رفتم و کاسه بزرگ مسی مان پر از گوشت می شد در ازای ۲۵ تومان که هم تازه بود و هم بدون استخوان. اما حالا اگر این طوری گوشت بفروشیم ضرر می کنیم.

شما گوشت شتر هم می فروشید. استقبال مردم چطور است؟

گوشت شتر الان کیلویی ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومان است یعنی گوشتی که قبلا کسی نگاهش هم نمی کرد.

چرا گوشت شتر گران است؟

گوشت شتر وارداتی است. شترهای ایرانی چرب است و به درد نمی خورد برای همین از مرز پاکستان شتر وارد می شود و بابتش هم روپیه پرداخت می شود. روپیه هم که گران شود گوشت گران می شود.

مردم برای خرید دنبه هم می آیند؟

بله. خیلی ها روغن دنبه درست می کنند. قیمتش هم کیلویی ۱۲ هزار تومان است، دنبه ای که قبلا کسی نگاهش نمی کرد.

به نظر شما چرا بعضی از قصاب ها ثروتمند هستند؟ آیا آنها رازی برای پولدار شدن دارند؟

آنهایی که شما می گویید از شهرستان به صورت امانی، گوسفند زنده وارد می کنند و پول صاحب گوسفند را وقتی می دهند که گوشت آن را فروخته اند که تازه بعضی وقتها هم بابتش چک می دهند. از زمان خرید گوسفند تا فروش گوشت هم با پول آن زمین و ملک می خرند و سرمایه گذاری می کنند. یعنی اینها با پول مردم کار می کنند.

شما چرا این کار را نمی کنید؟

ما با پول مردم ریسک نمی کنیم. همیشه با یک آب باریکه ساخته ایم چون دوست نداریم یک دفعه بپریم بالا. ما با پول حلال راحت تریم.

فکر می کنید تا چه سنی به این کار ادامه دهید؟

تا هر موقع که شوهرم در این کار باشد، من هم هستم.

پاکستان جام جم خانواده خوراک زمین سرمایه گذاری شکر گرانی گربه گوشت

ارسال نظر

آخرین اخبار
پربحث ترین ها
سایر رسانه ها