کد خبر: 32941 0

شاعر از علی ‌معلم‌دامغانی می‌خواهد باز هم شعرهایی مانند «رجعت سرخ ستاره» بگوید و این خاموشی سی و چند ساله را بشکند.

به گزارش پارس به نقل از فارس؛۱. سلسله کتاب های شاعران که توسط نشر تکا (توسعه کتاب ایران) چاپ شد اقدام زیبایی بود، اما همه این گزیده ها قابل خواندن نبودند. یعنی همه اشعاری که گزینش شده بودند خوب جلوه نمی کردند. و البته که یک سری از این کتاب ها قوی و استخوان دار بودند که از آن جمله می توان به « از قبیل زندگان» اشاره کرد.

« از قبیل زندگان» اثر شاعر جوان و توانمند هم روزگار ما « امید مهدی نژاد» است. کتاب مذکور از چهار بخش:

سنگی به صخره خورد و ترک برداشت (غزل ها) ،

این قصه دراز است (رباعی ها) ،

کلماتی از صفر و یک (نو سروده ها) ،

و ترانه بارون (ترانه ها)

تشکیل شده است.

۲. از قبیل زندگان، آن قدر برایم جاذبه داشت که به راحتی نمی توانستم آن را کنار بگذارم و وقتی که کنارش گذاشتم به این فکر می کردم که برای معرفی آن، یادداشت کوتاهی قلمی کنم. و ای کاش این کتاب صد و نود و پنج صفحه ای پرمغز چند بار نقد و بررسی می شد تا زیبایی های آن بیشتر به چشم بیاید و مخاطب شعر مهدی نژاد متوجه می شد که با چه جوان اهل مطالعه ای رو به روست.

وقتی کتاب را تورق می کنم، به نام های تلاش گر عرصه فرهنگ و ادبیات انقلاب اسلامی برمی خورم که مهدی نژاد، برخی از اشعارش را به ایشان تقدیم کرده است. افرادی مثل: علی محمد مودب، وحید جلیلی، علی معلم دامغانی، یوسف علی میرشکاک و… . می توان گفت شعرهایی که به این جماعت دغدغه مند تقدیم شده است از نظرگاه ادبی بر دیگر اشعار رجحان دارد. به عنوان مثال شعری که شاعر برای « علی محمد مودب» سروده است را با هم مرور می کنیم تا جمله ای که عرض کردم بیشتر روشن شود؛

« دیروز تک درخت خراسان بود، امروز بی پرنده تهران است

فردا به غربت ناحیه ای دیگر، غربت برای مرد فراوان است

با هر ترانه ات کلماتی سبز، می روید از کویر عقیم آری

این خاک برکتی هم اگر دارد، از التفات باد خراسان است

آری هنوز بارقه هایی هست، مریم هنوز باکره تقوا

آقا هنوز ضامن آهوها، آدم هنوز تشنه باران است

اما مپاش بذر سئوالت را، در شوره زار بایر تاجرها

آن جا جواب زخم دلت - شاعر! -، در طعنه های شور نمکدان است شوری میان حنجره هامان هست، اما برای گله سرگردان

فرقی نمی کند که صدای ما باد است، یا که هی هی چوپان است

برخیز و شعرهای شهیدت را، بر شانه صبور دلت بگذار

با کفش های وصله زده خو کن، این تازه ابتدای خیابان است

بر جاده های تازه - یقین دارم -، رد عبور ماست که می ماند

حتی اگر که خاک هنر زین سان، در چنگ بادهای پریشان است»

(از قبیل زندگان صص ۴۵-۴۴)

زبان ساده و کلمات زودفهم شعر را برای خواننده خوش تر جلوه می دهد. وجود آرایه ادبی در بیت سوم و همچنین وجود دیگر صنایع لفظی - معنوی باعث شده است این غزل خوب تر جلوه کند.

در صفحه بعد کتاب شاعر در شعری که « علی معلم دامغانی» را مورد خطاب قرار می دهد می گوید:

« شاعر! از رجعت ستاره بگو

پیش از این گفته ای دوباره بگو

از سکوت تو مرگ می زاید

چه نشستی به استخاره؟ بگو

خواب این خیل را پریشان کن

باز از تیغ و برگ و باره بگو… »

(از قبیل زندگان ص ۴۶)

شاعر کوشای « رجز - مویه» ، از علی معلم دامغانی (که از مثنوی سرایان صاحب سبک ادبیات انقلاب اسلامی است) می خواهد که باز هم شعرهایی مانند « رجعت سرخ ستاره» بگوید و این خاموشی سی و چند ساله خویش را بشکند. از همین قبیل به افرادی که آنها را مورد خطاب قرار می دهد می شود به « یوسف علی میرشکاک» و « وحید جلیلی» اشاره کرد؛

الف) یوسف علی میرشکاک:

در این ظلام سیه کاری سلام بر تو باد که بیداری

نهان در این شب بی روزن نهال پنجره می کاری

ستاره بازی تقدیر است، شب است و ماه زمین گیر است

بخوان، دوباره بخوان، دیر است، تو از سپید خبر داری

مگیر بر من اگر گردن به پالنگ زمین دادم

نبود رخصت هیهاتم ز بار ذلت اجباری

در این همیشه بی باران کویر تشنه فراوان است

تو - ای نبیره اقیانوس! - بگو که از چه نمی باری

هلا عقاب افق پیما! مدار همهمه را بشکن

که خسته اند کبوترها، از این دوایر تکراری

کسی فسانه فردا را به خواب نیز نخواهد دید

مگر تو پرده افسون را ز چشم خاطره برداری

(از قبیل زندگان ص ۵۲)

ب) وحید جلیلی؛

دوباره جاده و طوفان، دوباره جاده و گرد

چه غربتی ست نشستن کنار این همه درد

دلیل جمع پریشان ما به ناچاری!

عبور شعله ور درد در صحاری گرد!

به رودخانه یخ بسته التفات مکن

کویر را به تمنای بذر آب بگرد

به حرمت کلماتی که عین خورشیدند

حریم غصبی شب را بگیر و بشکن، مرد!

بکوب بر تن این خاک رد پایت را

که رد چاوشیان را به گرد پنهان کرد

طنین گام تو باید دوباره جان بدهد

به جاده های کرخت و به کشتگان نبرد

سوار شو پی این راه را بگیر، برو

و گر هزار دهن نعره می زند؛ برگرد

(همان صص ۷۳-۷۲)

مهدی نژاد در عرصه رباعی نیز حرف های زیادی برای گفتن دارد که از این شصت رباعی، فقط به ذکر یکی از آن ها که به دلاوری های علمدار کربلا توجه دارد می پردازیم؛

« خود عین صعود است اگر پاک افتد

انگور شراب چو از تاک افتد

بگذار عمودها به پرواز آیند

عباس علمی نیست که بر خاک افتد»

(همان، ص ۱۲۶)

مهدی نژاد در قالب شعر نیمایی خوب گل می کند و همچنین ترانه های زیبایی با درون مایه های متفاوت می سراید؛ در پایان این معرفی کوتاه به عنوان حسن ختام توجه شما را به ترانه ای که شاعر دردمند برای سیدمرتضی آوینی سروده است جلب می کنم؛

« وقتی خورشید زمستون

نای تابیدن نداره

چشم زخمی پرستو

در به در پی بهاره

کی می تونه از نگاهش

رد پرواز و بگیره

کی می دونه یه پرنده س

وقتی تو قفس اسیره

وقتی آفتاب لب بوم

پشت چادر شب ابره

جای عاقلا رو برجه

جای عاشقا تو قبره

باید از زمین بگیره

آسمون قربونیاشو

جاده بی قافله مونده

چه کنه حیرونیاشو؟

جاده بی قافله مونده

کی پی راهو می گیره؟

چشم آسمون به خاکه

کی برا خدا می میره؟

یه دو راهه پیش روته

بگو، کربلای مکه؟

یه طرف سنگای مرمر

یه طرف رملای فکه

یه طرف راسته بازار

چل تا دکون و مغازه

یه طرف زمین تشنه

تشنه ی یه خون تازه

آسمون کلاشو برداشت

پیش پرواز تو خم شد

ناله از زمین در اومد

یکی از عاشقاتم شد

نامه ها به هم رسوندن

خبرا، شایعه ها رو

آینه ها به چشم دیدن

رقص مرگ مرتضا رو

شعله نه، چشمه نوره

برق بال و پر ققنوس

بذر صد تا لاله داره

گرد خاکستر ققنوس

اگه این طرف برونه

باد زاینده مشرق

فردا این کویر بایر

باغ لاله ست و شقایق

بسه، این آینه رو بردار

نوبت ما شده، پاشو

چشم آسمون به خاکه

مرتضاشو، مرتضاشو

(همان ص ۱۷۲-۱۶۹)

به هر حال به زعم نگارنده این سطور، یکی از بهترین های مجموعه تکا « از قبیل زندگان» اثر « امید مهدی نژاد» است که پیشنهاد می گردد با مطالعه آن به توانایی های این شاعر و محقق ارجمند پی ببرید.

ادبیات اقیانوس انقلاب اسلامی ایران خاک زمین شعر کربلا کفش معلم

ارسال نظر

آخرین اخبار
پربحث ترین ها
سایر رسانه ها