پارس؛

کد خبر: 391529 3

در ژاپن اما زمینه سازی برای توسعه در قامت توجه به مولفه های فرهنگ تاریخی و سنتی همچون فرهنگ کار و تلاش و تولید و قناعت و ساده زیستی و برنامه ریزی بوده است.

پایگاه خبری تحلیلی «پارس»- میثم مهدیار- " ژاپن و آلمان بعد از جنگ جهانی هزینه های نظامی خود را کاهش داده وپول ها را به سمت اقتصاد دانش بنیان آوردند و پیشرفت کردند و الان هم اصلا آسیب پذیر نیستند. این راه در دوره اول دولت روحانی باز شده است و در دوره دوم به ثمر می نشیند(تشویق حضار)" 

 این عبارات آقای رفسنجانی که هفته گذشته ایراد شده اگرچه مضامین جدیدی نیستند و قبلا بارها آنها را از زبان توسعه گرایانی چون سریع القلم و زیباکلام و رنانی و شنیده بودیم ولی بیان آن در عرصه عمومی از زبان کسی که سالهاست در مقام سیاست گذاری و اجرا در عالی ترین سطوح حضور داشته (که حتی اخیرا به شدت انتساب جمله " دنیای فردا محل جنگ گفتمان هاست نه موشک ها" به خود را تکذیب هم کرده بود) بسیار مهم می نماید. این صحبت ها از آنجایی مهم است که می توان آن را دال مرکزی توسعه از نگاه توسعه گرایان ایرانی (از مدیران اجرایی مثل هاشمی و روحانی و کارگزاران تا دانشگاهیانی چون سریع القلم و زیباکلام) دانست: نگاهی فانتزی، توهمی، تخیلی و البته تراژیک نسبت به مساله توسعه در جهان غربی!

قبل از ورود به بحث البته ذکر چند نکته ضروری است. اول اینکه همین داده های اولیه آقای رفسنجانی اشتباه است. مثلا  نسبت هزینه های نظامی ما ( 1.5 درصد تولید ناخالص ملی) که رتبه 92 دنیا را به خود اختصاص داده اصلا با هزینه های نظامی آلمان در دوران جنگ جهانی ( نزدیک به 25 درصد)که اکنون نیز با 45 میلیارد دلار در رده نهم در دنیا ایستاده قابل مقایسه نیست . دوم اینکه دانش و فناوری نظامی، در بسیاری از کشورها خود پیشران توسعه است و مثلا در آمریکا تقریبا همه فناوری های جدید از اینترنت و وایرلس و شبکه های اجتماعی و موبایل و نرم افزار مهندسی مت لب و... قبل از اینکه به تولید صنعتی و تجاری برسند به منظور مصارف نظامی و فضایی و امنیتی تولید شده اند. سوم اینکه قسمت عمده درآمدهای آلمان از صنایع نظامی مانند زیردریایی های اتمی است و چهارم اینکه از قضا رهبر انقلاب که در این سالها بر آمادگی دفاعی بیشتر تاکید داشته اند خود حامی اصلی توسعه اقتصاد دانش بنیان و فناوری معطوف به تولید ثروت بوده اند و رشد نوفناوری هایی چون بایو،نانو، هسته ای و فضایی نه از دل دانشگاه ها و پژوهشگاه ها بلکه با حمایت های خاص و پیگیری های شخص ایشان صورت گرفته است. ( به عنوان مثال به تاکیدات رهبری در حوزه نانو و یا تدوین نقشه جامع علمی کشور یا تدوین نظام ملی نوآوری مورد تاکید ایشان را ملاحظه کنید)  

با این اوصاف اما توجه دقیق تر به مساله توسعه غربی به خصوص کشورهای موج دوم توسعه همچون ژاپن و آلمان می تواند ما را از برخی از اوهاماتی که نزدیک به 200 سال است در کشور ما لانه کرده است نجات دهد.

  تقریبا هیج جامعه شناس و نظریه پرداز توسعه را نمی یابیم که توسعه در ژاپن و آلمان را نتیجه کاهش هزینه های نظامی و تزریق آن به جامعه و شکل گیری اقتصاد دانش بنیان ناشی از این تزریق دانسته باشد. در مقابل بسیاری از پژوهشگران توسعه مساله اول در توسعه آلمان و ژاپن را  مساله بازتولید هویت و اعتماد به نفس ملی واقعی ( و نه تقلبی مثل ملی گرایان و روشنفکران غربگرای ایرانی) مبتنی بر توجه و بازتولید فلسفه وتاریخ و فرهنگ سنتی  شان دانسته اند که البته در هر کدام از این کشورها صورت خاصی یافته است.  

در آلمان این هویت ملی در قالب بازتولید فلسفه خاص آلمانی قرن نوزدهمی منسجم شد. آلمانی ها اگر چه از لحاظ صنعتی از انگلستان عقب تر بودند اما هیچگاه تلاش نکردند فلسفه خاص قاره ای خود را با فلسفه آنگلوساکسونی جایگزین کنند. پیش از جنگ های جهانی هم آلمان ها که در اوایل قرن نوزده از فرانسوی ها شکست تحقیر آمیزی خوردند خوردند با این حال اعتماد به نفس خود را از دست ندادند و به جای سنت زدایی و تقلید و ترجمه از آنگلوساکسون ها به بازسازی فلسفی آلمان اندیشیدند. 

با این اوصاف این را شاید باید از عجایب دانش و معرفت دانست که توسعه گرایان ایرانی که در دویست ساله اخیر ترجمه زدگی و تلاش برای سنت، تاریخ و فرهنگ زدایی از کشور و ملت شان همه هویت شان بوده حالا توسعه آلمانی را که (از قضا جزو موج دوم توسعه و از نوع توسعه غیر دموکراتیک از بالا به پایین بوده و) نسبت وثیقی با فلسفه خاص آلمانی داشته و دارد را برای ما مثال می زنند؟ 

در ژاپن اما زمینه سازی برای توسعه در قامت توجه به مولفه های فرهنگ تاریخی و سنتی همچون فرهنگ کار و تلاش و تولید و قناعت و ساده زیستی و برنامه ریزی بوده است.  

اما نسبت توسعه گرایانی همچون طیف رفسنجانی و روشنفکران غربگرای ایرانی با این هویت طلبی آلمانی و ژاپنی چه بوده است. تفکری که "مانور تجمل و اشرافیگری" را لازمه حکمرانی و پیشرفت و زهد، "قناعت و کم مصرف کردن" را ریا و امل بازی تلقی می کند و فرهنگ "خوب گشتن و خوب خوردن و فربه شدن خاندان و مدیران عالی" را از الزامات توسعه می پندارد چه نسبتی با توسعه از نوع ژاپنی می تواند داشته باشد؟ چطور کسی که در خاطره نویسی هایش با افتخار و به طور گسترده از "جت اسکی"، "کیش گردی"، "سفرهای  بیشمار خانوادگی خارجی"، "هلی کوپتر سواری حتی تا لواسان" و "خاندان سالاری" یاد می کند و غارتگران بیت المال "فیش های حقوقی" را ذخیره های نظام می داند  می تواند مدعی الگو گیری از توسعه ژاپنی که در آن« زندگی افراد "کار محور" است و مردم تا سر حد مرگ کار می کنند و اصولا چیزی به نام اوقات فراغت را نمی شناسند و به شدت با ایده هایی چون خاندان سالاری و فربه کردن مدیران مخالف بوده و بسیار مسئولیت پذیر هستند» باشد؟ 

جالب اینکه حتی ماکس وبر( جامعه شناس کلاسیک آلمانی) زمینه های شکل گیری سرمایه داری موج اول را شکل گیری نوعی اخلاق تلاشگرانه ولی زاهدانه و قناعت کارانه مذهبی در پروتستانتیزم مسیحی می داند اما در مواعظ توسعه گرایان ایرانی از میرزا ملکم خان گرفته تا سریع القلم، نه تنها توجه و تاکیدی بر ضرورت بازتولید مولفه های فرهنگ سنتی ایرانی در توجه به کار و تلاش و تولید و مشارکت و قناعت نمی بینید بلکه به کرات دیده می شود این قشر متاثر از مستشرقین استعماری دایما تلاش می کنند با روش های غیر علمی و غیر تاریخی انواع رذایل اخلاقی همچون تکروی و تنبلی و خشونت طلبی، استبداد زدگی و... را برای تحقیر ایرانی و از بین بردن هویت ملی واقعی به فرهنگ ایرانی بار کنند ( نگاه کنید به کتابهای پاردایم جامعه شناسی خودمانی و استبداد زدگی ایرانیان). 

البته این طیف از آنجا که هیچ ملتی نمی تواند بدون تاریخ و سنت باشد از سوی دیگرنوعی از ملی گرایی تقلبی غربگرایانه را تبلیغ و ترویج می کنند که اولا دیگری اش نه "غرب مادی گرایانه" که اعراب و همسایگان منطقه ای مسلمان هستند و در ثانی به نحوی تاریخ باستانی ایران را که مشتمل بر حکمت و معنویت گرایی الوهی و نوعی عدالت خواهی مبتنی بر فره ایزدی بوده را هم قلب معنا کرده و  مبتنی بر مولفه های سکولاریسم دنیا گرایانه متجدد غربی تفسیر و تاویل می کنند. 

این وضعیت توسعه گرایان ایرانی که می خواهند به توسعه غربی دست یابند بدون اینکه هزینه های فرهنگی و اجتماعی لازم آن را پرداخت کنند و به جای کار و تلاش و قناعت و مشارکت، « خوب بخورند و خوب بگردند» وضعیت تراژیکی است که نشانه های تناقض آن اکنون بیش از پیش آشکار شده است. البته در اینکه آقای هاشمی از میان شفافیت و شایسته سالاری و مبارزه با خاندان سالاری تنها نداشتن ارتش را دلیل توسعه آلمان دانسته است نشانه هایی است برای آگاهان:

 "وزیر نفت آمد،... گزارش داد. گفتم به مهدی کار محدودی واگذار شود که مزاحم درس او نباشد. قرار شد در هیات مدیره سکوهای پارس جنوبی باشد" خاطرات یکشنبه آبان 1371

حزب کارگزاران میثم مهدیار هاشمي رفسنجاني خاندان سالاری
  • قلعه نویی

    تا این افراد با طرز فکر یاد شده در این مملکت هستند وضع همین است

    پاسخ
  • امیدوار

    ما تیوریسین نداریم که به ایشان اجازه دادن رمز میدهند؟مگرسپاه ونیروهای مسلح ما خدای نکرده قراراست بلایی برسرشان بیایدکه ایشان فکربعدازآنرامیکند!

    پاسخ
  • ناشناس

    خیلی جالب پسرش تحصیل کنه . سیاست بازی کنه . سرمایه داری کنه . ویک کار محدود هم در سکوهای نفتی خیلی محدود فقط در حد قراردادهای خیانتکارانه و کوچلوی کرسنت و امثالهم . آن وقت میلیونها جوان تحصیل کرده و نکرده مردم بیکار و سرگردان . من کارگری هستم که بیست سال است کار می کنم ولی نا با این حقوق می توانم درس بخوانم و هم در هزینه های زندگی لنگ می زنم . اخر در کجایی ژاپن و آلمان آقا زاده ها ی بیکارپول پارو می کنند و نیروهای کار لنگ می زنند .

    پاسخ

ارسال نظر

آخرین اخبار
پربحث ترین ها
سایر رسانه ها